×
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۱
زاهد به جان زهد که آزار من مکن
بیجا میانجی من و دلدار من مکن
مشرب هم از کمینه غلامان مذهب است
ایمان خشک اینهمه در کار من مکن
اقرار دیر و صومعه بشنو ز جوش می
[...]
۶ بیت