×
عطار » مختارنامه » باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان » شمارهٔ ۵
جانهاست در آن جهان بر انبار زده
تنهاست درین بر در و دیوار زده
تا چند ز جان و تن دری میباید
هر ذرّه دری است، لیک مسمار زده
۲ بیت
آذر بیگدلی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۱
کاین سیه روز روزگار زده
از چه نالان بود چو مار زده؟!
۱ بیت