گنجور

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱ - فرهنگ نامه

 

به نام نگارنده هست و بود

فرازندهٔ این رواق کبود

سر داستان، نام فرخنده ای ست

که عقل از ثنایش فروماندهایست

خرد در کوی کوتهی و کمی ست

[...]

۲۲ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۲ - در نعت خواجه دوسرا علیه و علی آله التحیه و الثثا

 

چرا نام مشتی گدایان بَرم؟

ستایش به درویش سلطان برم؟

نخستین خدیو دیار وجود

بهین موجهٔ چشمه ساران جود

قدم سای بزم، ایزد پاک را

[...]

۹ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۳ - خطاب زمین بوس

 

سپهر آستانا، ملک چاکرا

کرم گسترا، بندگان پرورا

دل افروز پاکی نهادان تویی

رخ بخت را، بامدادان تویی

منت، ازکمین بندگانم یکی

[...]

۷ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۴ - در منقبت سرور اولیا -علیه التحیّه و الثّنا- یعنی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع)

 

سر شیرمردان عالم، علی

کزو سرفراز است نام یلی

جهان کرم، والی کردگار

امام امم، صاحب ذوالفقار

ز قصرش، کمین پایه، چرخ بلند

[...]

۱۰ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۵ - ستایش خاقان سخن

 

سخن گوهر لجّهٔ سرمدی ست

بهین حجّت معجز احمدی ست

سخن چشمهٔ زندگانی بود

سخن نعمت جاودانی بود

سخن را به فرق سپهر افسری ست

[...]

۹ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۶ - در گشایش این نامهٔ نامی گوید

 

شکست استخوان، طبع اندیشه زای

به دندانهٔ کلک پولاد خای

که اندیشه، جادونگاری گرفت

بنای سخن استواری گرفت

ز صد چشمه خون بیش، پیمود دل

[...]

۹ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۷ - در وصف حسن

 

بر وبرز ، چون سرو آراسته

نهالی ز گلزار جان خاسته

دو ابرو کمان کش، دو زلف از کمند

درافکنده آزاد دلها، به بند

صف محشر، آشوب مژگان او

[...]

۶ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۸ - صفت جنگ

 

دل خاک شد از ستوران، ستوه

غریو دلیران بدرّید کوه

نمودی در آن پهن دشت بلا

سنان آتش و نیستان، نیزه ها

هوا ابری، ازکاوب بانی درفش

[...]

۱۹ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۹ - صفت تیغ

 

تناور نهنگی‌ست شمشیر او

سر شرزه شیر است، نخجیر او

قضا را به کشور بود مرزبان

زبان اجل را بود ترجمان

بدانسان که گل، جامه سازد، کفن

[...]

۱۲ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۰ - صفت اسب

 

خرامنده کوهی، فلک پیکری

شتابنده ابری، گران لنگری

به جستن، ز برق دمان گرمتر

به رفتن، ز آب روان نرمتر

به سوی فرازی که بالا رود

[...]

۱۰ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۱ - صفت نامه

 

بفرمود دانای روشن ضمیر

که فرهنگ را، نسخه بندد دبیر

نگارندهٔ نامه، بگرفت کلک

کشید آن گهرهای غلتان به سلک

سوادش سویدای هشیار مغز

[...]

۷ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۲ - در نصیحت و بی وفایی دهر گوید

 

ز افسون چرخِ دریده دهل

چرا ای تهی مغز، خندی چو گل؟

فریبا نگردی به ریو و فنش

بیندیش از خوی اهریمنش

ز قصّاب، پروردن گوسپند

[...]

۶۳ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۳ - در صفت مردان کار فرماید

 

به دیبا و اطلس فریباست، زن

بود حلّهٔ تن، زره یا کفن

سر مرد را نیست پروای زیست

همایی به از سایهٔ تیغ نیست

درفش است سرو گلستان او

[...]

۵ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۴ - خطاب به پادشاه در قبول صلح و ترک ستیز و اندرزی چند از حِکم

 

چو دشمن دَرِ صلح زد، در پذیر

مبادا به خصمی شود ناگزیر

ز خصم ار بسی دیده باشی گزند

به رویش دَرِ آشتی را مبند

به نیروی خود، سخت گیری مکن

[...]

۲۰ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۵ - حکایت

 

شنیدم شهنشاه گیتی گشای

پیمبر نسب، ظل عدل خدای

طرازندهٔ کشور کسروی

فرازندهٔ چتر کیخسروی

صفی سیرت مصطفی مرحمت

[...]

۲۴ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۶ - صفت ممالک بهشت نشان ایران عَمَّره اللّه

 

بهشت برین است ایران زمین

بسیطش سلیمان وشان را نگین

بهشت برین باد جان را وطن

مبادا نگین در کف اهرمن

بود تا بر افلاک، تابنده هور

[...]

۱۹ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۷ - در توصیف دارالسلطنه اصفهان گوید

 

گرامی ترین عضو انسان دل است

سواد جهان را سپاهان دل است

معنبر زمینش، به مینو زند

اساسش، به افلاک پهلو زند

مشام، از شمیمش، مروّح نشان

[...]

۳۴ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۸ - در صفت خاموشی گوید

 

تو را تا نباشد گرانمایه ای

به از خامشی، نیست پیرایه ای

نداری زبان سخن گستری

چرا مستمع را، جگر می خوری؟

به گفتار، ضایع مکن خویش را

[...]

۹ بیت
حزین لاهیجی