سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۲۷
میمیرم و همچنان نظر بر چپ و راست
تا آن که نظر در او توان کرد کجاست؟
سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۱
دانی چه گفتهاند بنی عوف در عرب
نسل بریده به که موالید بیادب
سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۳
گر سِفله به مال و جاه از آزاده بهاست،
سگ نیز به صید از آدمیزاده بهاست
سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۶
گوینده را چه غم که نصیحت قبول نیست
گر نامه رد کنند گناه رسول نیست
سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۷
رفتن چو ضرورتاست و منزل به گذاشت،
من خود ننهم دلی که بر باید داشت
سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۹
گر راه نمایی، همه عالم راهاست
ور دست نگیری، همه عالم چاهاست
سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۱۰
خواهی که به طبعت همه کس دارد دوست
با هر که در اوفتی چنان باش که اوست
سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۱۱
اگر بَوّاب و سرهنگان هم از درگه برانندت،
از آن بهتر که در پهلوی مجهولی نشانندت!
سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۱۲
اینبار نه بانگ چنگ و نای و دهلاست
کاین بار شکار شیر و جنگ مُغُلاست!
سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۱۴
گمان مبر که جهان اعتماد را شاید
که بیعدم نبود هر چه در وجود آید
سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۱۵
بیچاره که در میان دریا افتاد
مسکین چه کند که دست و پایی نزند
سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۱۷
چه کندمالک مختار که فرمان ندهد
چه کند بنده که سر بر خط فرمان ننهد
