وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۶ - در حق شمس الدین وزیر
ای شمی دین جمال تو اصل سعادتست
درگاه فرخ تو سپهر سیادتست
هم عفو احتمال ترا رسم سیرتست
دور سپهر هست چنان کت ارادتست
من عاجزم ز گفتن مدحت ، که مدح تو
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۱۵ - قطعۀ مصنوع
بعلم نظیرش نیابی بهمت
بگیتی مثالش نیابی بحکمت
مقدم بدانش ، ممیز ببخشش
مظفر بکوشش ، موفر بخدمت
ز زمزم حلاوت چشاند بسیرت
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۴۱ - لغز در نام قطب
مهی ، کندر سمرقند از لب او
نبات مصر را جان می فزاید
اگر طوطی طبع جان فزاید
بشاخ شکر نابش گراید
بشولد مر طبق را بر طریقی
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۵۰ - در مدح عمر بن عبدالعزیز
دو عمر آورد پیدا روزگار
هر دو را نام پدر عبدالعزیز
آن عمر را عدل بود آیین و رسم
این عمر را عدل هست و علم نیز
آن عمر مر ظالمان را کرد قهر
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۵۹ - هم در حق شمس الدین
اجل شمس دین ، ای بچشم عنایت
شده حال آزادگان را ملاحظ
نه ایام را جز شعار تو زینت
نه اسلام را جز جوار تو حافظ
بر جود تو ما حضر جود حاتم
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۶۲ - نیز در حق شمس الدین
ای صدر شرق و غرب خداوند شمس دین
خصم ترا مباد ز انده فراغ دل
آثار شکر تو فضلا را غذای روح
انوار مهر تو عقلا را چراغ دل
در مجلس تو هست مرا رحمت روان
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۷۴ - در تهنیت وزارت
صدرا ، وزارت از تو جمالی گرفت نو
دیوان بمنصب تو جلالی گرفت نو
کار ممالک از پس نقصان بی قیاس
از نوک خامهٔ تو کمالی گرفت نو
هر مفسلی ، که بود در اطراف شرق و غرب
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۷۵ - در شکر گزاری از پادشاه
احوال بنده باز نظامی گرفت نو
اسباب عیش بنده قوامی گرفت نو
بی صیت و نام بود وز عدل خدایگان
صیتی گرفت تازه و نامی گرفت نو
بخت نفور گشته باقبال سنجری
[...]
وطواط » غزلیات » شمارهٔ ۵
جانا ، مرا غم تو به غایت همیرسد
اندوه عشق تو به نهایت همیرسد
گویی: حکایتی مکن از حال عشق من
خود کی ز عشق تو به حکایت همیرسد؟
حسن تو ختم گشت نخواهد، که هر زمان
[...]