گنجور

 
۱
۲
۳
۱۰۱
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴۲

 

زهی سرگشته در عالم سر و سامان که من دارم

زهی در راه عشق تو دل بریان که من دارم

وگر در راه بازار غم عشقت خریدارم

به صد جان‌ها بنفروشم ز عشقت آنچ من دارم

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۲ - انکار کردن نخچیران بر خرگوش در تاخیر رفتن بر شیر

 

قوم گفتندش که چندین گاه ما

جان فدا کردیم در عهد و وفا

تو مجو بدنامی ما ای عنود

تا نرنجد شیر رو رو زود زود

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۱ - نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد

 

هفت شمع اندر نظر شد هفت مَرد

نورشان می‌شد به سقف لاژورد

پیش آن انوار نور روز، دُرد

از صلابت نورها را می‌ستُرد

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۲۲ - در بیان فضیلت احتما و جوع

 

جوع خود سلطان داروهاست هین

جوع در جان نه چنین خوارش مبین

جمله ناخوش از مجاعت خوش شدست

جمله خوشها بی‌مجاعتها ردست

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱

 

آن دل که شد او قابل انوار خدا

پر باشد جان او ز اسرار خدا

زنهار تن مرا چو تنها مشمر

کو جمله نمک شد به نمک‌زار خدا

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲

 

آن شمع رخ تو لگنی نیست بیا

وان نقش تو از آب منی نیست بیا

در خشم مکن تو خویشتن را پنهان

کان حسن تو پنهان شدنی نیست بیا

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳

 

آن کس که ترا نقش کند او تنها

تنها نگذاردت میان سودا

در خانه تصویر تو یعنی دل تو

بر رویاند دو صد حریف زیبا

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴

 

آن لعل سخن که جان دهد مرجان را

بی‌رنگ چه رنگ بخشد او مر جان را

مایه بخشد مشعلهٔ ایمان را

بسیار بگفتیم و نگفتیم آن را

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵

 

آن وقت که بحر کل شود ذات مرا

روشن گردد جمال ذرات مرا

زان می‌سوزم چو شمع تا در ره عشق

یک وقت شود جمله اوقات مرا

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶

 

آواز ترا طبع دل ما بادا

اندر شب و روز شاد و گویا بادا

آواز تو گر خسته شود خسته شویم

آواز تو چون نای شکرخا بادا

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷

 

از آتش عشق در جهان گرمی‌ها

وز شیر جفاش در وفا نرمی‌ها

زان ماه که خورشید از او شرمنده‌ست

بی‌شرم بود مرد چه بی‌شرمی‌ها

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸

 

از بادهٔ لعل ناب شد گوهر ما

آمد به فغان ز دست ما ساغر ما

از بسکه همی خوریم می بر سر می

ما در سر می شدیم و می در سر ما

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹

 

از خاک ندیده تیره ایامان را

از دور ندیده دوزخ آشامان را

دعوی چکنی عشق دلارامان را

با عشق چکار است نکونامان را

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰

 

از ذکر بسی نور فزاید مه را

در راه حقیقت آورد گمره را

هر صبح و نماز شام ورد خود ساز

این گفتن لا اله الا الله را

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱

 

افسوس که بیگاه شد و ما تنها

در دریائی کرانه‌اش ناپیدا

کشتی و شب و غمام و ما میرانیم

در بحر خدا به فضل و توفیق خدا

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲

 

انجیرفروش را چه بهتر جانا

ز انجیرفروشی ای برادر جانا

سرمست زئیم و مست میریم ای جان

هم مست دوان دوان به محشر جانا

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳

 

اول به هزار لطف بنواخت مرا

آخر به هزار غصه بگداخت مرا

چون مهره مهر خویش می‌باخت مرا

چون من همه او شدم بینداخت مرا

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴

 

ای آنکه چو آفتاب فرداست بیا

بیرون تو برگ و باغ زرد است بیا

عالم بی‌تو غبار و گرد است بیا

این مجلس عیش بی‌تو سرد است بیا

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵

 

ای آنکه نیافت ماه شب گرد ترا

از ماه تو تحفه‌ها است شبگرد ترا

هر چند که سرخ روست اطراف شفق

شهمات همی شوند رخ زرد ترا

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶

 

ای اشک روان بگو دل‌افزای مرا

آن باغ و بهار و آن تماشای مرا

چون یاد کنی شبی تو شبهای مرا

اندیشه مکن بی‌ادبیهای مرا

۲ بیت
مولانا
 
 
۱
۲
۳
۱۰۱
 
تعداد کل نتایج: ۲۰۱۸