قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۷
حکایتیست مرا از که از کسی که بود او
چه کار داری برگو بکن سوال بفرما
ز اسم گویمش آری ز رسم نیز بدیده
که باشد او علی عسکر کنون ز شغلش بسرا
حجابم آید غربیله خوب نیست بیان کن
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱۵
استرم را اگر فرستادی
نکنم جز به مردمی یادت
معنی آن فلان تحیاتست
وان فلان روح پاک اجدادت
ورنهگویم که آن فلان ذکرست
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱۷
ای که از عشق و عقل میلافی
هست نیمی دروع و نیمی راست
عقل داری ولی نداری عشق
زان وجودت اسیر خوف و رجاست
عشق را با امید و بیم چکار
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۲۰
عاقل از دیدار معنی غافلست
زانکه هر حجت که گوید آفلست
لااحب الآفلین فرمود حق
این سخن آساننمای و مشکلست
در گذر از خویش و واصل شو به دوست
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۲۴
رنج بیوقت و مرگ بیهنگام
پیشکار وبا و طاعون است
چون کسی بیمحل به خشم آید
زود بگریز ازو که مجنون است
سادهرویی که میل باده کند
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۵۶
معرفت شایسته باشد ورنه در صد عمر نوح
کی به طاعت جاهلی نوح پیمبر میشود
نام یزدان را مکرر چون نماید عارفی
در تنش هر ذکر نای روح دیگر میشود
ور کند نامش مکرّر جاهلی از روی جهل
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۵۸
طلعت مقصود چون ز پرده درآید
خلق جهان را تمام پرده در آید
دوست مگو جلوه گر شود به قیامت
هست قیامت چو دوست جلوه گر آید
دیدهٔ ما تاب آفتاب ندارد
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۶۲
چو دشنامی شنیدی لب فروبند
که سالم مانی از دشنام دیگر
چه خوش گفت آن حکیم نکتهپرداز
که بر جان آفرین بادش ز داور
خری را گر به زیر دم خلد خار
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۶۳
گدای راهنشین گر کند تصور شاهی
اثاث پادشهانش شود چگونه میسر
نه هرکه را که درافتد به دل خیال خلافت
برند باجش بر در نهند تاجش بر سر
در آن محال که وهم و گمان مجال ندارد
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۶۴
مفتی شهر ما که آگه نیست
از حلال و حرام پیغمبر
مال محتاج را نموده هبا
خون مظلوم را گرفته هدر
چه شود یارب ار شود وقتی
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۷۲
آدمی راکاو نباشد تجربت
بر چنان آدم شرف دارد ستور
میخورد مسکین نمک بر جای قند
طعم شیرین را نمیداند ز شور
مختصر گویم به هر کاری که هست
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۷۳
نفس امارهٔ تو دشمن توست
دشمن خویش را مخواه دلیر
خصم چون شد گرسنه گیرد خشم
لاجرم حمله آورد چون شیر
دشمن خویش را گرسنه مدار
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۸۹
مسلمست که گنجشک نیست چون شهباز
ولی علاج ندارد ز پر زدن گنجشگ
تفاوتی که بود مشک و پشک را با هم
معینست ولیکن گزیر نیست ز پشگ
زرشگ اگرچه نباشد چو دانهٔ یاقوت
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۹۲
مردی که حریص آمد هرگز نشود قانع
از لقمهٔ گوناگون وز جامهٔ رنگارنگ
گویا نشنیدستی کان خواجه به زن فرمود
کای زن چکنی زینت برخیز و بنه نیرنگ
خلقی که کریه آمد از جامه نیابد زیب
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱۰۰
ای که جویی جمال شاهد جان
جان نهانست زیر پردهٔ جسم
این جهان و آنچه در جهان بینی
عدمی خودنماست همچو طلسم
یک معمّاست آنچه خوانی لفظ
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱۱۳
بسا مزور و صوفینمای ازرقپوش
که اقتباس کند گفتگوی درویشان
به ذکر و فکر همی خلق را فریب دهد
که پرکند شکم از خوان نعمت ایشان
کجا شبانی ارباب دل بود لایق
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱۲۲
درین کتاب پریشان نگر به خاطر جمع
مگو چو کار جهان درهمست و آشفته
هزار گنج نصیحت درون هر حرفش
چون روح در دل و دانش به مغز بنهفته
ولی خبر نه ازین بوالفضول نادان را
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱۴۰
آن راکه گنج معرفت کردگار هست
بیاختیار ذکر خدا سرکند همی
وان راکه نیست معرفت ذکرکردگار
از روی اختیار مکرّر کند همی
آن ذکر بهر حق کند اینیک برای خلق
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱۴۹
یکی را دیدم اندر ری که دایم
همی نالید از درد جدایی
به خون دل همی مویید و میگفت
بتان را نیست الا بیوفایی
چو بر ما حاصل آخر خود همین بود
[...]
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱۵۰
ای دریغا خلق عالم بیشتر طفلند طفل
کز برای خنده میخواهند شیرین قصهای
زان سبب در قصه باید رازها گفتن تمام
تا نباشد کودکان را در شنیدن غصهای
هم مگر قاآنیا صاحبدلی پیدا شود
[...]