گنجور

 
۱
۲
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۶۶ - دعا

 

ایکه از خمخانه فطرت بجامم ریختی

ز آتش صهبای من بگداز مینای مرا

عشق را سرمایه ساز از گرمی فریاد من

شعلهٔ بیباک گردان خاک سینای مرا

چون بمیرم از غبار من چراغ لاله ساز

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۷۴ - زندگی

 

شبی زار نالید ابر بهار

که این زندگی گریهٔ پیهم است

درخشید برق سبک سیر و گفت

خطا کرده ئی خندهٔ یکدم است

ندانم به گلشن که برد این خبر

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۸۲ - حکمت و شعر

 

بوعلی اندر غبار ناقه گم

دست رومی پردهٔ محمل گرفت

این فرو تر رفت و تا گوهر رسید

آن بگردابی چو خس منزل گرفت

حق اگر سوزی ندارد حکمت است

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۸۴ - حقیقت

 

عقاب دوربین جوئینه را گفت

نگاهم آنچه می بیند سراب است

جوابش داد آن مرغ حق اندیش

تو می بینی و من دانم که آب است

صدای ماهی آمد از ته بحر

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۸۷ - محاورهٔ ما بین خدا و انسان

 

جهان را ز یک آب و گل آفریدم

تو ایران و تاتار و زنگ آفریدی

من از خاک پولاد ناب آفریدم

تو شمشیر و تیر و تفنگ آفریدی

تبر آفریدی نهال چمن را

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۸۷ - محاورهٔ ما بین خدا و انسان

 

تو شب آفریدی چراغ آفریدم

سفال آفریدی ایاغ آفریدم

بیابان و کهسار و راغ آفریدی

خیابان و گلزار و باغ آفریدم

من آنم که از سنگ آئینه سازم

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۹۰ - کرمک شبتاب

 

شنیدم کرمک شبتاب می گفت

نه آن مورم که کس نالد ز نیشم

توان بی منت بیگانگان سوخت

نپنداری که من پروانه کیشم

اگر شب تیره تر از چشم آهوست

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۰۰ - الملک ﷲ

 

طارق چو بر کناررهٔ اندلس سفینه سوخت

گفتند کار تو به نگاه خرد خطاست

دوریم از سواد وطن باز چون رسیم

ترک سبب ز روی شریعت کجا رواست

خندید و دست خویش بشمشیر برد و گفت

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۰۸ - چیستان شمشیر

 

آن سخت‌کوش چیست که گیرد ز سنگ آب

محتاج خضر مثل سکندر نمی‌شود

مثل نگاه دیدهٔ نمناک پاک رو

در جوی آب و دامن او تر نمی‌شود

مضمون او به مصرع برجسته‌ای تمام

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۴۹ - تب و تاب بتکدهٔ عجم نرسد به سوز و گداز من

 

تب و تاب بتکدهٔ عجم نرسد به سوز و گداز من

که به یک نگاه محمد عربی گرفت حجاز من

چه کنم که عقل بهانه جو گرهی به روی گره زند

نظری که گردش چشم تو شکند طلسم مجاز من

نرسد فسونگری خرد به تپیدن دل زنده‌ای

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۷۱ - پتوفی

 

نفسی درین گلستان ز عروس گل سرودی

بدلی غمی فزودی ز دلی غمی ربودی

تو بخون خویش بستی کف لاله را نگاری

تو به آه صبحگاهی دل غنچه را گشودی

به نوای خود گم استی سخن تو مرقد تو

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۷۵ - پیغام برگسن

 

تا بر تو آشکار شود راز زندگی

خود را جدا ز شعله مثالِ شرر مکن

بهرِ نظاره جز نگهِ آشنا میار

در مرز و بومِ خود چو غریبان گذر مکن

نقشی که بسته ئی همه اوهام باطل است

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱ - به خوانندهٔ کتاب زبور

 

می‌شود پردهٔ چشمم پر کاهی گاهی

دیده‌ام هردو جهان را به نگاهی گاهی

وادی عشق بسی دور و دراز است ولی

طی شود جادهٔ صدساله به آهی گاهی

در طلب کوش و مده دامن امید ز دست

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۵ - درون سینهٔ ما سوز آرزو ز کجاست؟

 

درون سینهٔ ما سوز آرزو ز کجاست؟

سبو ز ماست ولی باده در سبو ز کجاست؟

گرفتم اینکه جهان خاک و ما کف خاکیم

به ذره ذره ما درد جستجو ز کجاست؟

نگاه ما به گریبان کهکشان افتد

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۳۰ - ز شاعر ناله مستانه در محشر چه می‌خواهی

 

ز شاعر ناله مستانه در محشر چه می‌خواهی

تو خود هنگامه‌ای هنگامهٔ دیگر چه می‌خواهی

به بحر نغمه کردی آشنا طبع روانم را

ز چاک سینه‌ام دریا طلب گوهر چه می‌خواهی

نماز بی‌حضور از من نمی‌آید نمی‌آید

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۴۰ - درین میخانه ای ساقی ندارم محرمی دیگر

 

درین میخانه ای ساقی ندارم محرمی دیگر

که من شاید نخستین آدمم از عالمی دیگر

دمی این پیکر فرسوده را سازی کف خاکی

فشانی آب و از خاک آتش انگیزی دمی دیگر

بیار آن دولت بیدار و آن جام جهان بین را

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۴۱ - بجهان دردمندان تو بگو چه کار داری

 

بجهان دردمندان تو بگو چه کار داری

تب و تاب ما شناسی دل بی قرار داری

چه خبر ترا ز اشکی که فرو چکد ز چشمی

تو ببرگ گل ز شبنم در شاهوار داری

چه بگویمت ز جانی که نفس نفس شمارد

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۱۲ - دیار شوق که درد آشناست خاک آنجا

 

دیار شوق که درد آشناست خاک آنجا

به ذره ذره توان دیده جان پاک آنجا

می مغانه ز مغ زادگان نمی گیرند

نگاه می شکند شیشه های تاک آنجا

به ضبط جوش جنون کوش در مقام نیاز

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۲۶ - به نگاه آشنائی چو درون لاله دیدم

 

به نگاه آشنائی چو درون لاله دیدم

همه ذوق و شوق دیدم همه آه و ناله دیدم

به بلند و پست عالم تپش حیات پیدا

چه دمن چه تل چه صحرا رم این غزاله دیدم

نه به ماست زندگانی نه ز ما ست زندگانی

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۲۸ - بهار آمد نگه می غلطد اندر آتش لاله

 

بهار آمد نگه می غلطد اندر آتش لاله

هزاران ناله خیزد از دل پرکاله پرکاله

فشان یک جرعه بر خاک چمن از بادهٔ لعلی

که از بیم خزان بیگانه روید نرگس و لاله

جهان رنگ و بو دانی ولی دل چیست میدانی

[...]

۳ بیت
اقبال لاهوری
 
 
۱
۲
 
تعداد کل نتایج: ۲۱