گنجور

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۲ - در مدح سلطان اویس

 

نسیم صبح سلامم به دلستان برسان

پیام بلبل عاشق به گلستان برسان

به همرهیت روان را روانه خواهم کرد

روانه کرد به جانان روان روان برسان

هزار قصه رسیدست زمن به گوش به گوش

[...]

۵۲ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۹ - زوال آفتاب

 

ای سپهر آهسته رو کاری نه آسان کرده‌ای

ملک ایران را به مرگ شاه ویران کرده‌ای

آسمانی را فرود آورده‌ای از اوج خویش

بر زمین افکنده‌ای با خاک یکسان کرده‌ای

آفتابی را که خلق عالمش در سایه بود

[...]

۵۲ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۴۸ - باز گفتن خورشید از احوال جمشید به کتایون

 

گل زرد افق را دور بی باک

چو زین گلزار سبز افکند بر خاک

برآمد تیره ابری ژاله بارید

به کوهستان مغرب لاله بارید

پری رخ رند بود و لا ابالی

[...]

۵۲ بیت
سلمان ساوجی