گنجور

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - در مدح سلطان الوزرا محمد زكریا

 

سرو با قد تو خواهد که کند بالا راست

راستی نیستش این شیوه که بالای تو راست

چشم سرمست تو را عین بلا می‌بینم

لیکن ابروی تو چیزی است که بالای بلاست

سرو می‌خواست که با قد تو همسایه بود

[...]

۴۰ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - در مدح خواجه غیاث الدین محمد

 

تا ز مشک ختنت، دایره بر نسترن است

سبزهٔ خط تو آرایش برگ سمن است

از دل مشک و سمن گرد برآورد، زرشک

گرد مشک تو که برگرد گل و نسترن است

زره جعد تو را حلقه مشکین گره است

[...]

۴۰ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۱ - در مدح سلطان اویس

 

دارم آهنگ حجاز ، ای بت عشاق نواز

راست کن ساز ونوایی زپی راه حجاز

راز جان گوش کن از عود که ره یافته اند

محرمان حرم اندر حرم پرده یراز

پرده سازده امروز ، که خاتون حجاز

[...]

۴۰ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۰ - در مدح خواجه شمس الدین زکریا

 

داغ ابروی تو دل پیوسته دارد بر جبین

نقش یاقوتت نگارد جان شیرین بر نگین

جز دهانت هیچ ناید در ضمیر خرده دان

جز لبت نقشی نبندد دیده باریک بین

با مه رویت بتابد ذره روی از آفتاب

[...]

۴۰ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۷ - در لافتی

 

ای زمینت آسمان عالم بالا شده

در هوایت آسمان چون ذره اندر وا شده

در هوای بارگاهت عقل و دین جان یافته

در فضای پیشگاهت جان و دل والا شده

باد صبحت خاک غیرت بر رخ جنت زده

[...]

۴۰ بیت
سلمان ساوجی