سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۰
زهی آصف کز صفاتی کز کفایت
تو را ملک سلیمان در نگین است
چو کلکت دانه مشکین فشاند
هزارش چون عطارد خوشه چین است
قضا با امر و نهیب همعنان است
[...]
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۵۸
ای صاحبی که صاحب دیوان چرخ را
در مجلس تو منصب بالا نمیرسد
آنجا که کاتبان تو تحریر میکنند
حکم قلم به صاحب جوزا نمیرسد
دریا چو جوش میزند از جود خود مگر
[...]
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۷ - در مدح غیاث الدین محمد
آن دم که باد صبح به زلفت گذر کند
مشک ختن به خون جگر چهره تر کند
آگه نهای که سنبل تو مشک را
هر دم ز روی رشک چه خون در جگر کند؟
یاد تو سوختگان اجل را شفا دهد
[...]
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۵ - در موعظه و دوری از دنیا
ای دل آخر یک قدم بیرون خرام از خویشتن
آشنا شو با روان بیگانه شو از خویشتن
روی ننماید هلال مطلع عین الیقین
تا هوای ملک جان تاریک دارد گرد ظن
عین انسانیتی خواهی که ظاهر گردت ؟
[...]
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۲۸ - در دیر راهب
به نزد بحر دیری دید مینا
کشیشی پیر چون کیوان در آنجا
شد آن خورشید رخ در دیر کیوان
ازو پرسید حال چرخ گردان
جوابش و داد و گفت احوال گردون
[...]
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۶۲ - نامه جمشید به خورشید
شب تاری به روز آورد جمشید
به شب بنوشت مکتوبی به خورشید
مطوق طوطیی پریده در شب
چو زاغ شب به دنبالش مرکب
که در هندوستان سنگین قفس داشت
[...]
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۸۶ - غزل
باد صبا به گرد سمندش نمیرسد
سرو سهی به قد بلندش نمیرسد
بر مَه شکسته طرف کلاه است ازین سبب
از چشم آفتاب گزندش نمیرسد
گرد سمند او به فلک نمیرسد ولی
[...]
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۸۸ - ستایش قیصر از دلاوری جمشید
فرستاد افسر و خورشید را خواند
برِ خود چون مه و خورشید بنشاند
حدیث صیدگاه و شیر و جمشید
حکایت کرد یک یک پیش خورشید
بدو گفت این پسر خسرو نژادست
[...]
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۹۳ - غزل
بود ز غم صد گره بر گل و بر بارِ گل
باد به یکدم گشاد صد گره از کار گل
طرف چمن را چو کرد چشم شکوفه سپید
باز منور شدش دیده به دیدار گل
لاله زر آتشی است ناسرهاش در میان
[...]