گنجور

 
۱
۲
۳
۴
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴

 

در خلوتی که ره نیست پیغمبر صبا را

آن‌جا که می‌رساند پیغامهای ما را

گوشی که هیچ نشنید فریاد پادشاهان

خواهد کجا شنیدن داد دل گدا را

در پیش ماه‌رویان سر خط بندگی ده

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶

 

مکن حجاب وجودت لباس دیبا را

که نیست حاجت دیبا وجود زیبا را

تو را برهنه در آغوش باید آوردن

گرفتی از همه عضوت مراد اعضا را

ز پای تا به سرت می‌مکم چو نیشکر

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹

 

کی رفته‌ای ز دل که تمنا کنم تو را

کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را

غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور

پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدی که من

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵

 

اگر مردان نمی بردند امتحانش را

نمی دانم که بر می‌داشت این بار گرانش را

من بی‌چاره چون بوسم رکاب شه‌سواری را

که نگرفته‌ست دست هیچ سلطانی عنانش را

فلک کار مرا افکند با نامهربان ماهی

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹

 

تا در پی دهانش بگذاشتم قدم را

گفتم به هر وجودی کیفیت عدم را

محمود بوسه می‌زد پای ایاز و می‌گفت

بنگر چه می‌کند عشق سلطان محتشم را

بر تخت‌گاه شاهی آسوده کی توان شد

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳

 

ساقیا کمتر می امشب از کرم دادی مرا

تا سحر پیمانه پر کردی و کم دادی مرا

تا شراب آلوده لعلت گفت حرفی از کباب

رخصتی بر صید مرغان حرم دادی مرا

شام اگر قوت روانم دادی از خون جگر

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲

 

من گرفته‌ام بر کف نقد جان شیرین را

تو نهفته ای در لب خنده‌های شیرین را

من فکنده‌ام در دل عقده‌های بی‌حاصل

تو گشوده‌ای بر رخ طره‌های پرچین را

من ز دیده می‌ریزم قطره‌های گوناگون

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴

 

جستیم راه میکده و خانقاه را

لیکن به سوی دوست نجستیم راه را

تا کی کشیم خرقهٔ تزویر را به دوش

نتوان کشیدن این همه بار گناه را

کی بنده پا نهاد به سر منزل یقین

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷

 

هر گه آن خسرو زرین کمر از جا برخاست

آسمان گفت که قرص قمر از جا بر خاست

گر بساط می و معشوق نباشد به میان

به چه امید توان هر سحر از جا بر خاست

مگر آن سرو خرامنده به رفتار آمد

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵

 

آن که مرادش تویی از همه جویاتر است

وان که در این جستجو است از همه پویاتر است

گر همه صورتگران صورت زیبا کشند

صورت زیبای تو از همه زیباتر است

چون به چمن صف زنند خیل سهی قامتان

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶

 

ساقی فرخنده پی تا به کفش ساغر است

پیرو چشم خوشش گردش هفت اختر است

تشنه لب دوست را بر لب کوثر مخوان

مطلب این تشنه کام آن لب جان پرور است

عارف خونین جگر تشنه لب لعل دوست

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷

 

دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است

چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است

من بدین طالع برگشته چه خواهم کردن

که ز مژگان سیاه تو نگونسارتر است

گر تو اَش وعدهٔ دیدار ندادی امشب

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹

 

پیام باد بهار از وصال جانان است

بیار باده که هنگام مستی جان است

قدم به کوچهٔ دیوانگی بزن چندی

که عقل بر سر بازار عشق حیران است

وجود آدمی از عشق می‌رسد به کمال

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸

 

کسی که در سر او چشم مصلحت بین است

بجز رخ تو نبیند که مصلحت این است

من از حدیث دهان تو لب نخواهم بست

که نقل مجلس فرهاد نقل شیرین است

به تلخ‌کامی عشاق تنگ‌دل رحمی

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲

 

حور تویی، بوستان بهشت برین است

باده به من ده که سلسبیل همین است

حادثه‌ها را ز چشم مست تو بیند

بر سر هر کس که چشم حادثه بین است

کس نستاند به هیچ نافهٔ چین را

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳

 

امشب ز رخش انجمنم خلد برین است

حوری که خدا وعده به من داده همین است

رفتن به سلامت ز در دوست گمان است

مردن به ملامت ز غم عشق یقین است

گفتم که گرفت آتش عشق تو جهان را

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴

 

چشم تماشای خلق در رخ زیبای اوست

هر که نظر می‌کنی محو تماشای اوست

عاشق دیوانه را کار بدین قبله نیست

قبلهٔ مجنون عشق خیمهٔ لیلای اوست

مسئله زاهدش هیچ نیاید به کار

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴

 

از تو ای ترک ختن لعبت چین خوش‌تر نیست

نقشی از روی تو در روی زمین خوش‌تر نیست

هر که بیند رخت ای حور بهشتی گوید

کز سر کوی تو فردوس برین خوش‌تر نیست

تو همان طایر فرخندهٔ اوج شرقی

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰

 

یار اگر جلوه کند دادن جان این همه نیست

عشق اگر خیمه زند ملک جهان این همه نیست

نکته‌ای هست در این پرده که عاشق داند

ور نه چشم و لب و رخسار و دهان این همه نیست

مگر از کوچهٔ انصاف درآید یوسف

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲

 

یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت

داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت

چشم گریان را به توفان بلا خواهم سپرد

نوک مژگان را به خون آب جگر خواهم گرفت

نعره‌ها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد

[...]

۱۴ بیت
فروغی بسطامی
 
 
۱
۲
۳
۴
 
تعداد کل نتایج: ۷۶