محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۰
اگر دوری ز من در آرزویت زار میمیرم
وگر پیش منی از لذت دیدار میمیرم
ز درد هجر زارم بر سر من زینهار امشب
گذاری کن که من زین درد بیزنهار میمیرم
بسویم بین و یک حسرت برون کن از دلم جانا
[...]
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۲
اشعث طماع عهد خود جمال قصه خوان
آن که چون او طامعی در بحر و بر صورت نبست
جمریانش ناگهان کشتند و هر فردی که بود
رست از اخذ و جهید آن خر گدای زرپرست
عقل چون تاریخ قتلش خواست از پیر خرد
[...]
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۸
میرزا جانی به یک آن سرو سرا بستان لطف
از جهان چون خیمه زد بر طرف انهار بهشت
یک شبش در خواب دیدم با رخی کز عکس آن
بر زمین و آسمان میتافت انوار بهشت
گفتم ای گل چیست تاریخ تو و جایت کجاست
[...]
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۴ - وله ایضا
زیب اتراک جهان فخر هنرمندان عصر
آن که چرخ بیهنر با بخت او پرخاش کرد
پیری آن غواص بحر حکمت و گنج و هنر
شمهای از موشکافیهای پنهان فاش کرد
مثقبی باریکتر از فکر خود ترتیب داد
[...]
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۲ - وله ایضا
ای کریمی که ز لطفت همه ذرات جهان
جرعهای کرم از جام عطا نوشیدند
نیست پوشیده که در مدح سلاطین قدیم
شعر را بهر طمع آن همه میکوشیدند
طمعی نیست مرا لیک ملولم که چرا
[...]
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۳ - وله ایضا
مسافران سبک سیر عالم ملکوت
که چون متاع سخن ز آسمان فرود آرند
هزار خیل خریدار گرم سودا را
بر متاع خود از چرخ در سجود آرند
در آفرینش شخصی سخن به معجزشان
[...]
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴۱ - وله ایضا
ابوالفتح بیک آن گرامی جوان
که رخت بقا سوی عقبی کشید
غریو از جهان خاست کان شاخ گل
به آن تازگی پا ز دنیا کشید
چو تاریخ او خواستم عقل گفت
[...]
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۸۹
نخل باغ دل امیر گلرخ نسرین عذار
کز خط او داشت خجلت سنبل اندر بوستان
از سموم مرگ چون گلبرگ پژمرده شده
خط نو بود اندکی پیرامن رویش عنان
از اجل مهلت اگر مییافت تا سال دگر
[...]
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۹۱ - قطعه
ذوق مشکل که گذارد دو نفس زنده مرا
گر شود یک نفس آن گوهر نایاب ز من
از رخ و ابروی او روی نتابم به خدا
رو بتابند اگر قبله و محراب ز من
محتشم گر به رفاقت شود آن بت مهمان
[...]
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۹۴ - در تاریخ پدر خود گوید
والدمن خواجه میراحمد که بود از اعتقاد
رشتهٔ مهر امیرالمؤمنین حبلالمتقین
با گناه بی حد از دنیا چو رحلت مینمود
داشت امید شفاعت زان شفیعالمذنبین
لاجرم تاریخ فوتش هرکه کرد از من سوال
[...]
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۹۵ - وله ایضا
زین زمانه شیخ جمال آن که کس ندید
در دهر یک معرف شیرین ادا چو او
چون کرد از کمال رضا وام جان ادا
تاریخش از معرف شیرین ادا بجو
طبعم چو در غمش الف از ب نمیشناخت
[...]
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۱۶ - در ماده تاریخ گوید
شیخ حیدر کز کمال اعتقاد
دست بیعت داد با آل علی
از جهان چون رفت بادا در جنان
خرم و دلشاد با آل علی
از خرد تاریخ او کردم سوال
[...]