گنجور

 
۱
۲
۳
۴۵
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷

 

بوی پیراهن دلیلِ راه شد یعقوب را

هست از طالب فزون دردِ طلب مطلوب را

کاه را بال و پرِ پرواز گردد کهربا

نیست در دست اختیاری سالکِ مجذوب را

حسن را از دیده‌های پاک نبود سرکشی

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸

 

من ملایم کردم از آه آسمانِ سخت را

نرم از آتش می‌توان کردن کمانِ سخت را

سختیِ ایام را مردن تلافی می‌کند

عذرخواهی هست چون مغز استخوانِ سخت را

گر نمی‌گردید پیدا، مصرفی چون بیستون

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴

 

حسنِ بی‌پروا به فرمانِ هوس باشد چرا؟

برقِ عالمسوز در زنجیرِ خس باشد چرا

بادهٔ پر‌زور، کارِ سنگ با مینا کند

مست را اندیشه از بندِ عسس باشد چرا

تا هوا ابر و چمن پُر گل بود، از زهدِ خشک

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰

 

دل چِسان پیچد عنانِ آهِ دردآلود را؟

زآتشِ سوزان عنانداری نیاید دود را

تشنگی در خواب ممکن نیست کم گردد ز آب

نیست سیرابی ز خون آن چشمِ خواب‌آلود را

از نصیحت خشکیِ سودا نگردد بر‌طرف

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵

 

کجروی بال و پرِ سِیرَست بد کردار را

راستی سنگِ رهِ رفتار باشد مار را

کاش بندِ حیرتی بر دست گلچین می‌گذاشت

آن که می‌بندد به روی من درِ گلزار را

هر سری دارد درین بازار سودای دگر

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷

 

کم نسازد جامِ می زنگِ دلِ افگار را

داس صیقل ندرود این سبزهٔ زنگار را

در میان دارد دلِ تنگِ مرا سرگشتگی

بر سرِ این نقطه جولان است این پرگار را

دردسر خواهی کشیدن از هجومِ بلبلان

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲

 

خط نسازد بی صفا آن عارضِ پر نور را

از نسیمِ صبح پروا نیست شمعِ طور را

شکوه مُهرِ خاموشی می‌خواست گیرد از لبم

ریختم در شیشه باز این بادهٔ پر زور را

پا منه بیرون ز حدِ خویش تا بینا شوی

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳

 

چون ز می افروختی آن عارضِ پر نور را

داغِ بی‌تابی چراغان کرد کوهِ طور را

از سرِ پر شور ما ای عقل ناقص در‌گذر

پاسبانی نیست حاجت خانهٔ زنبور را

بر گلِ رخسار او آن خالِ دلکش را ببین

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷

 

مُهرِ خاموشی کند کوته‌زبان تقریر را

این سپر دندانه می‌سازد دمِ شمشیر را

قامتِ خَم، نفس را هموار نتوانست کرد

از کجی، زورِ کمان بیرون نیارد تیر را

شد زبانِ شُکر از سودای او رگ در تنم

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸

 

خوب دارد زاهدِ شیاد، داروگیر را

دامِ دردانه است پنهان سبحهٔ تزویر را

در نشاط و خرمی، غافل نمی‌جوید سبب

زعفران حاجت نباشد خندهٔ تصویر را

نفسِ قابل را دمِ گرمی به اصلاح آورد

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲

 

هر خسی قیمت نداند نالهٔ شبخیز را

خسروی باید که داند قدر این شبدیز را

خامشی دریا و گفت و گو خس و خاشاکِ اوست

پاک‌کن از خار و خس این بحرِ گوهرخیز را

دفترِ گل را به آبِ چشم خواهد پاک شست

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳

 

نعل در آتش گدازد، روی گرمت بوس را

زخمیِ دندان کند لعلت لبِ افسوس را

ناله و افغانِ من از لنگرِ تمکینِ اوست

بت ز خاموشی به فریاد آورد ناقوس را

خط چنین گر تنگ سازد بر دهانش جای بوس

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴

 

نیست از رازِ نهانِ من خبر جاسوس را

نبضِ من بندِ زبان گردید جالینوس را

بی‌ندامت نیست هر حرفی که از لب سر زند

بخیه‌زن از خامشی این رخنهٔ افسوس را

نالهٔ دل کرد رسوا عشقِ پنهانِ مرا

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰

 

نوشِ این غمخانه در دنبال دارد نیش را

شکوه‌ای از تلخکامی نیست دوراندیش را

سوزِ دل از دست می‌گیرد عنانِ اختیار

شمع نتواند گره زد اشک و آهِ خویش را

خالِ مشکین است ازان سیبِ ذَقَن ظاهر شده؟

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴

 

تر به اشکِ تلخ می‌سازم دِماغِ خویش را

زنده می‌دارم به خونِ دل چراغِ خویش را

از سیاهی شد جهان بر چشمِ داغِ من سیاه

چند دارم در تهِ دامن چراغِ خویش را؟

سازگاری نیست با مرهم ز بی دردی مرا

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶

 

من که خواهم محو از عالم نشانِ خویش را

چون نشانِ تیر سازم استخوانِ خویش را

کاش وقتِ آمدن واقف ز رفتن می‌شدم

تا چو نی در خاک می‌بستم میانِ خویش را

تیغ نتواند شدن انگشت پیشِ حرف من

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷

 

غنچه‌سان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش را

پرهٔ قفلِ خموشی کن زبانِ خویش را

کاروانگاهِ حوادث جای خوابِ امن نیست

در رهِ سیلِ خطر مگشا میانِ خویش را

چون شرر بشمر به دامانِ عدم، آسوده شو

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳

 

خواب وقتِ فیض در محراب می‌گیرد مرا

چون سگان در صبح دامِ خواب می‌گیرد مرا

در مسبب گر‌چه از اسباب رو آورده‌ام

دل همان از عالم‌ِ اسباب می‌گیرد مرا

با حواسِ جمع، خود را جمع‌کردن مشکل است

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴

 

التفاتِ زاهدانِ خشک، تر سازد مرا

گرمی افسردگان افسرده‌تر سازد مرا

اشکِ نیسانم، گدایی دارم از بحرِ گهر

چون صدف دامانِ پاکی، تا گهر سازد مرا

معنیِ دور، از لباسِ لفظ می‌گردد جدا

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲

 

برگِ عیش آماده از فقر و قناعت شد مرا

دستِ خود از هر چه شستم پاک، قسمت شد مرا

خود حسابی شد دلِ آگاه را روزِ حساب

دیدهٔ انصاف میزانِ قیامت شد مرا

پیری از دنیای باطل کرد روی من به حق

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی
 
 
۱
۲
۳
۴۵
 
تعداد کل نتایج: ۸۹۴