گنجور

 
۱
۲
۳
۳۹
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲

 

رُتبهٔ بالِ پری باشد پَرِ تیرِ ترا

شوخی چشمِ غزالان است زِهگیر ترا

می‌شود سرسبز از عمرِ ابد، آن را که کِشت

داده‌اند از چشمهٔ خضر آبِ شمشیر ترا

چرخ نتواند نگاهِ کج به مجنونِ تو کرد

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶

 

تشنهٔ خون کرد مستی چشمِ فتّانِ ترا

خوابِ سنگین شد فسانی تیغِ مژگانِ ترا

این لطافت نیست هرگز میوهٔ فردوس را

می‌توان خوردن به لب سیبِ زنخدانِ ترا

حلقه‌ها در گوشِ سرو از طوقِ قمری می‌کِشد

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳

 

گریهٔ مستانه می‌سازم شرابِ تلخ را

می‌کنم چون ابر مروارید آبِ تلخ را

زاهدانِ طفل‌مشرب، اُمتِ شیرینی‌اند

می‌کنم در کار مستان این شرابِ تلخ را

عاشقِ حیران چه می‌داند عِتاب و لطف چیست؟

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴

 

غمزه‌اش افزود در ایامِ خط بیداد را

زنگِ زهرِ جانستان شد تیغِ این جلّاد را

حسن بی‌‌رحم است، ورنه دودِ تلخِ آهِ من

آب گرداند به چشم آیینهٔ فولاد را

ساده‌لوحی بین که می‌خواهم شکارِ من شود

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹

 

داد سیلِ گریه‌ٔ من غوطه در گِل بحر را

گوهر از گَردِ یتیمی کرد ساحل بحر را

همتِ سرشار از بی سایلی خون می‌خورد

کز گهر باشد هزاران عقده در دل بحر را

عشقِ دریا‌دل نمی‌اندیشد از زخمِ زبان

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱

 

نیست از سنگِ ملامت غم سرِ پر شور را

کس نترسانده است از رطلِ گران مخمور را

ما به داغِ خود خوشیم ای صبح دست از ما بدار

صرفِ داغِ مُهر کن این مرهمِ کافور را

چرخِ عاجز‌کُش چرا در خاک و خونم می‌کشد؟

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰

 

شد غرورِ حسن از خط بیش آن طناز را

بوی این ریحان گران‌تر کرد خوابِ ناز را

انتظارِ صید دارد زاهدان را گوشه‌گیر

نیست از سیری، ز دنیا چشم‌بستن باز را

در هوای رستگاری نیست بال‌افشانیم

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳

 

غوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش را

روشن از آبِ گهر کردم چراغِ خویش را

شد چو داغِ لاله خاکستر نفس در سینه ام

تا ز خون چون لاله پر کردم ایاغِ خویش را

چون شوم با خار و خس محشور در یک پیرهن؟

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵

 

ساقیِ محجوب می‌باید شرابِ عشق را

آتشِ هموار می‌باید کبابِ عشق را

در حریمِ ما ندارد شمعِ بی‌فانوسِ راه

شاهدِ بی‌پرده می‌سوزد حجابِ عشق را

تیشه‌ای در کارِ هستی می‌کَنَم چون کوهکن

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲

 

گل نزد آبی بر آتش بلبلِ خودکام را

نیست غیر از ناامیدی حاصلی ابرام را

چهرهٔ خورشید‌رویان را سپندی لازم است

از شبِ جمعه است نیلِ چشم‌زخم ایام را

عشقِ عالمسوز می‌باید دلِ افسرده را

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶

 

نیست دلگیری ز دنیا بندهٔ تسلیم را

آتشِ نمرود گلزارست ابراهیم را

در دلِ دریا به ساحل می‌تواند پشت داد

هر که گیرد وقتِ طوفان دامنِ تسلیم را

گر کُنی دل را چو سرو آزاد از فکرِ بهشت

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰

 

عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا

آهوان از چشم نگذارند صیاد مرا

گر‌چه من چون غنچه دارم مُهر خاموشی به لب

نَکهتِ گل می‌کند تفسیر، فریاد مرا

کارها را کارفرما آب و رنگی می‌دهد

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱

 

خُلقِ خوش در نوبهار عافیت دارد مرا

خاکساری در حصار عافیت دارد مرا

تا چه بدمستی ز من سرزد که دوُرِ روزگار

در کشاکش از خمار عافیت دارد مرا

آسمان گر از خزانِ درد پامالم کند

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲

 

چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مرا

خوش گلی آخر شکفت از گلشن احزان مرا

تیغ بر فرقم زنند و گوهر از دستم برند

چون صدف شد دشمن جان گوهر رخشان مرا

دل چو رو گرداند، بر گرداندن او مشکل است

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳

 

پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا

شمع کافوری است بیداری شبستان مرا

بخیه انجم اگر بندد دهان صبح را

می توان کردن رفو چاک گریبان مرا

دیده شیران نیستان را دعای جوشن است

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸

 

چشم شوخش می برد آرام و تسکین مرا

می دهد سر در بیابان کوه تمکین مرا

گردش چشمی که من دیدم ازان وحشی غزال

در فلاخن می گذارد خواب سنگین مرا

پای گل را می گرفت از اشک خجلت در نگار

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰

 

برگ عیشی نیست چشم از نوبهار او مرا

بس بود چون لاله داغی یادگار او مرا

یک دهن خمیازه ام چون زخم، بی شمشیر او

عالم آب است تیغ آبدار او مرا

خط باطل می کشد بر صفحه آیینه ها

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱

 

باعثِ آزار شد ترکِ دل‌آزاری مرا

تختهٔ مشقِ حوادث کرد همواری مرا

روزِ روشن می‌کند کارِ نمک در دیده‌ام

شب ز شکّر خواب باشد خطِّ بیزاری مرا

گر به خونم هر سرِ خاری کمر بندد چو تیغ

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳

 

تر نسازد گریه های ابر نیسانی مرا

جوهر دیگر بود در گوهرافشانی مرا

چون نباشم یک سر و گردن بلند از آفتاب؟

می کند زخم تو بر گردن گریبانی مرا

گر نمی شد دانه خال تو خضر راه کفر

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵

 

خواب غفلت شد گران از بس ز خودبینی مرا

سیل نتواند ز جا کندن ز سنگینی مرا

بود بی رنگی ز آفت جوشن داودیم

تخته مشق شکستن کرد رنگینی مرا

تا درین گلشن پر و بالم چو طوطی سبز شد

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 
 
۱
۲
۳
۳۹
 
تعداد کل نتایج: ۷۷۴