گنجور

 
۱
۲
۳
۲۲
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳

 

نیست چون بال و پری تا گِرد سر گردم ترا

از ته دل گِرد سر در هر نظر گردم ترا

می‌کند بی‌دست‌ و‌ پا نظارگی را جلوه‌ات

چون به این بی‌دست و پایی همسفر گردم ترا؟

کاش چون پرگار پای آهنین می‌داشتم

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷

 

می‌کند گلگل نگه رخسارِ خندانِ ترا

گل ز چیدن بیش می‌گردد گلستانِ ترا

آب نتواند به گِردِ دیده گشت از حیرتش

نیست با خورشید نسبت روی تابانِ ترا

باغبان در بستنِ در سعی بی جا می‌کند

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲

 

کِی نیامِ پوچ می‌سازد به تمکین تیغ را؟

آستین زندان بود چون دستِ گلچین تیغ را

سیلِ بی‌زنهار را هر موج بالِ دیگرست

کثرتِ جوهر نمی‌سازد به تمکین تیغ را

غمزه‌اش از کشتنِ عشاق شد در خون دلیر

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳

 

از سرِ زلفِ تو بر دل، کار مشکل شد مرا

این رهِ پر پیچ و خم بر پا سَلاسِل شد مرا

تخمِ امیدی که دل در سینه خرمن کرده بود

در زمینِ شورِ دنیا جمله باطل شد مرا

کرد کارِ سیلِ بی‌زنهار با ویرانه‌ام

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴

 

سنگِ طفلان از جنون رطلِ گرانی شد مرا

درد و داغِ عشق باغ و بوستانی شد مرا

از گرفتاری به آزادی رسیدم در قفس

خارخارِ دیدنِ گل آشیانی شد مرا

شد ز دنیا چشم‌بستن، جنتِ در بسته‌ام

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶

 

سر به جیبِ خویش دزدیدم، کلاهی شد مرا

جمع کردم پای در دامن، پناهی شد مرا

در گذارِ سیل بودم، داشتم تا خانه‌ای

از گِرانان، تُرک‌خان‌و‌مان پناهی شد مرا

دستگاهِ عیش بر من خوابِ راحت تلخ داشت

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴

 

چون به خاطر آن دو لعلِ آبدار آید مرا

صد بدخشان اشکِ خونین در کنار آید مرا

خونِ خود را می‌کنم چون آب بر تیغش حلال

بر سرِ بالین اگر آن گلعِذار آید مرا

آن که برقِ خرمنم در زندگی هرگز نشد

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶

 

نیست ممکن بر گرفتن دیده از رویش مرا

اره گر بر سر گذارد چین ابرویش مرا

خار و خس را دشمنی چون برق عالمسوز نیست

آرزو نگذاشت در دل تندی خویش مرا

می شود صد آه، چون مجمر اگر آهی کشم

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹

 

می کشد هر دم ز بی تابی به جایی دل مرا

نیست چون ریگ روان آسایش منزل مرا

شهری عشقم، به سنگ کودکان خو کرده ام

برنچیند دامن صحرا غبار از دل مرا

گرچه از آزادگانم می‌شمارند اهل دید

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰

 

جامه آزادگی چالاک باشد سرو را

جیب و دامن فارغ از خاشاک باشد سرو را

رخت زنگاری بهار بی خزان دیگرست

دل چو از زنگ کدورت پاک باشد سرو را

بی بری دارالامان مردم آزاده است

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶

 

بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را

شعله ور سازد خس و خاشاک، آتشخانه را

می کند روشن نظر بستن دل فرزانه را

چشم روزن می کند تاریک این غمخانه را

نیست پروای دل ویران من جانانه را

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵

 

چهره ات خورشید سیما می کند آیینه را

لعل جان بخشت مسیحا می کند آیینه را

گرچه از آیینه گویا می شود هر طوطیی

طوطی خط تو گویا می کند آیینه را

ساده لوح آن کس که بهر دیدن رخسار تو

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷

 

چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را

طره ات سنبل به دامان می کند آیینه را

از سر زانو اگر یک دم گذاری بر زمین

دل تپیدن سنگباران می کند آیینه را

طوطی از شرم صفای روی او، از بال و پر

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶

 

شد چو گل از روی خندان، خرده زر رزق ما

چون صدف گشت از دهان پاک، گوهر رزق ما

باز کن چون پوست از سر خشک مغزی را که شد

از زبان چرب، چون بادام، شکر رزق ما

خانه دربسته سنگ راه روزی خواره نیست

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹

 

از نصیحت خامتر گردد دل خودکام ما

از نمک سنگین شود خواب کباب خام ما

هر که دولت یافت، شست از لوح خاطر نام ما

اوج دولت طاق نسیان است در ایام ما

قسمت ما زین شکارستان به جز افسوس نیست

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲

 

از حیات بی وفا یاری طمع داریم ما

در نشیب از سیل خودداری طمع داریم ما

در گلستانی که خاک از باد سبقت می برد

از گل و شبنم وفاداری طمع داریم ما

خویش را دیوار نتواند ز بیهوشی گرفت

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲

 

بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ما

خضر را شمشیر زهرآلود می دانیم ما

هستی مطلق بود از خودنمایی بی نیاز

هر چه آید در نظر نابود می دانیم ما

نیست ما را وحشتی از برگریزان حواس

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱

 

ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها

سر به صحرا داده چشم خوشت نخجیرها

شوق احرام زمین بوس تو هر شب می کند

سنبلستان خاک را از طره شبگیرها

می کند باد صبا هر روز پیش از آفتاب

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹

 

در بهاران از چمن ای باغبان بیرون میا

تا گلی دربار هست از گلستان بیرون میا

چون نمی گردد سری از سایه ات اقبالمند

ای هما در روز ابر از آشیان بیرون میا

قطره باران ز فیض گوشه گیری شد گهر

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۴

 

نمی گردد کف بی مغز مانع سیر دریا را

سفیدی جامه احرام باشد دیده ما را

چنین کز چشم او گفتار می ریزد، عجب دارم

که گردد خواب مهر خامشی آن چشم گویا را

دگر وحشی نگاهی می زند پیمانه در خونم

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 
 
۱
۲
۳
۲۲
 
تعداد کل نتایج: ۴۲۴