گنجور

 
۱
۲
۳
۳۳
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷

 

با خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جدا

هر که از خود شد جدا شد از غمِ عالم جدا

نان جو خور در بهشتِ جاودان پاینده باش

کز بهشت از خوردنِ گندم شده‌ست آدم جدا

تا تو را چون گل در این گلزار باشد خرده‌ای

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹

 

می‌شوند از سردمهری دوستان از هم جدا

برگ‌ها را می‌کند باد خزان از هم جدا

قطره شد سیلاب و واصل شد به دریای محیط

تا به کی باشید ای بی غیرتان از هم جدا

گر دو بی نسبت به هم صد سال باشند آشنا

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰

 

آهِ عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟

برق را پیراهنِ فانوس پوشیدن چرا

در میانِ رفته و آینده داری یک نفس

اینقدر هنگامه بر یک دم فرو‌چیدن چرا

جامه‌ای کز تن نروید، رزقِ مقراضِ فناست

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵

 

ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را

نیست حاجت حک و اصلاحی خطِ استاد را

نیست ممکن یک نظر خود را تواند سیر دید

گر کند آیینه شیرین تیشهٔ فرهاد را

طوقِ منّت، گردنِ فرمانبران را لایق است

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶

 

ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را

کس قلم داخل نمی‌سازد خطِ استاد را

سرو از فریادِ قمری ترکِ رعنایی نکرد

نیست از حالِ گرفتاران خبر آزاد را

زینهار ایمن ز نیرنگِ خشن‌پوشان مشو

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲

 

صرفِ بیکاری مگردان روزگارِ خویش را

پردهٔ رویِ توکّل ساز، کارِ خویش را

زادِ همراهان درین وادی نمی‌آید به کار

پُر‌کن از لَختِ جگر جَیب و کنارِ خویش را

شعلهٔ نیلوفری در محفلِ قدس است باب

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴

 

از سیه‌بختی نگردد دیده گریان برق را

می‌شود ز ابرِ سیه آیینه رخشان برق را

پردهٔ ناموس نتواند حجابِ عشق شد

ابر چون پنهان کند در زیرِ دامان برق را؟

چرب‌نرمی می‌کند خصم سبکسر را دلیر

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹

 

نیست در دورانِ من میخانه حاجت خلق را

بس بود پیمانهٔ من تا قیامت خلق را

کلکِ گوهربارِ من دادِ سخاوت می‌دهد

باش‌گو در آستین دستِ سخاوت خلق را

می‌کند ایجاد، گفتارِ بلند اقبال من

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶

 

مورم اما خوشه چین خرمن دونان نیم

می کنم شکر به اکسیر قناعت خاک را

عالمی از راستگویی دشمن ما گشته اند

ما چه می کردیم چون آیینه لوح پاک را

خیرگی دارد ترا محروم، ورنه گلرخان

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱

 

دامنِ دریایِ خونخوارست بالین سیل را

در کنارِ بحر باشد خوابِ سنگین سیل را

بی‌قرارِ عشق را جز در وصال آرام نیست

می‌کند آمیزشِ دریا به تمکین سیل را

راهرو را بالِ پروازست سختی‌های دهر

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷

 

تَر‌زبانی معدنِ زَنگار می‌سازد مرا

خامشی آیینهٔ اسرار می‌سازد مرا

آفتابِ غیب، فرشِ خانهٔ بی‌روزن است

چشم بستن مطلعِ انوار می‌سازد مرا

در میانِ مستی و هشیاریِ من پرده‌ای است

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸

 

تنگ ظرفم، بادهٔ کم زور می سازد مرا

دور‌گردی و نگاهِ دور می‌سازد مرا

نیست از بی‌حاصلی نقلِ مکان در خاطرم

خارِ بی برگم، زمینِ شور می‌سازد مرا

چشم بر دریا ندارد کاسهٔ دریوزه‌ام

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱

 

پرده‌دار و حاجب و دربان نمی‌باشد مرا

خانه چون آیینه بی‌مهمان نمی‌باشد مرا

دُرد و صافِ عالمِ امکان ز یک سرچشمه است

شکوه‌ای از ساقیِ دوران نمی‌باشد مرا

کعبه و بتخانه یکسان است پیشِ چشمِ من

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶

 

پیش تیغ و تیر ناچارست استادن مرا

چون علم، ناموس لشکرهاست بر گردن مرا

صورت حال جهان زنگی و من آیینه ام

جز کدورت نیست حاصل از دل روشن مرا

چون علم می بایدم زد غوطه در دریای تیغ

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳

 

در بهشت افکند آن رخسار گندم گون مرا

شست یاد کوثر از دل آن لب میگون مرا

از تماشای رخش چون چشم بردارم، که هست

چهره گلرنگ او گیرنده تر از خون مرا

خط آزادی طمع زان روی نوخط داشتم

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷

 

شیشه ای، می بود اگر چون شمع بر بالین مرا

از خمار می نمی شد دل سیه چندین مرا

داغ دارد شعله سرگرمیم خورشید را

پخته گردد، خشت خامی گر شود بالین مرا

می کشد دست نوازش بر سر دریا ز موج

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴

 

نیست بر خاطر غباری از پریشانی مرا

جامه فتح است چون شمشیر عریانی مرا

گرچه از آتش زبانی شمع این نه محفلم

نیست رزقی جز سرانگشت پشیمانی مرا

چون گهر گرد یتیمی سرنوشت من شده است

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷

 

در دل هر قطره آماده است دریایی مرا

هست در هر دانه ای دام تماشایی مرا

عشرت ملک سلیمان می کنم در چشم مور

هر کف خاکی بود دامان صحرایی مرا

نیست با گفتار لب، کیفیت گفتار چشم

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲

 

ناتوانی از اجابت نیست مانع آه را

می رساند پیچ و خم آخر به منزل راه را

می شوند از خاکساری زیردستان سربلند

جامه کوتاه، رعنا می کند کوتاه را

ترک غفلت کن که بیداری درین ظلمت سرا

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶

 

نیست پروای فنای خود دل وارسته را

تیغ خضر راه باشد دست از جان شسته را

در دیار عشق کس را دل نمی سوزد به کس

از تب گرم است اینجا شمع بالین خسته را

آه اوراق دلم را هر یکی جایی فکند

[...]

۱۲ بیت
صائب تبریزی
 
 
۱
۲
۳
۳۳
 
تعداد کل نتایج: ۶۴۲