×
خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۲ - در مدح صفوة الدین بانوی شروان شاه
صبح تا آستین برافشانده است
دامن عنبر تر افشانده است
مگر آن عقد عنبرینهٔ شب
برگشاده است و عنبر افشانده است
روز یک اسبه بر قضا رانده است
[...]
۴۰ بیت
خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۹ - مطلع سوم
دشت موقف را لباس از جوهر جان دیدهاند
کوه رحمت را اساس از گوهر کان دیدهاند
عرضگاه دشت موقف عرض جنات است از آنک
مصنع او کوثر و سقاش رضوان دیدهاند
حوت و سرطان است جای مشتری وان برکه هست
[...]
۴۰ بیت
خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۵ - در عزلت و حکمت و موعظه و ریاضت و انتباه و ارشاد
ما را دلی است زله خور خوان صبحگاه
جانی است خاک جرعهٔ مستان صبحگاه
جان شد نهنگ بحرکش از جام نیم شب
دل گشت مور ریزه خور از خوان صبحگاه
غربال بیختیم به عمری که یافتیم
[...]
۴۰ بیت