گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹

 

در سینه نفس چنان شکستم

کز نالهٔ دل جهان شکستم

دل آتش غصه در میان داشت

آب از مژه در میان شکستم

بردم به سرشک خون شبیخون

[...]

۱۷ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶

 

منم آن کز طرب غمین باشم

لیکن از غم طرب گزین باشم

درد غم بایدم نه صاف طرب

زانکه با دردکش قرین باشم

یک‌دم و نیم جان گرو دارم

[...]

۱۷ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷

 

غصهٔ آسمان خورم دم نزنم، دریغ من

در خم شست آسمان بسته منم، دریغ من

چون دم سرد صبح‌دم کآتش روز بردهد

آتش دل برآورد دم زدنم، دریغ من

بین که پل جفا فلک بر دل من شکست و من

[...]

۱۷ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۶ - در شکایت از زندان

 

غصه بر هر دلی که کار کند

آب چشم آتشین نثار کند

هر که در طالعش قران افتاد

سایهٔ او از او کنار کند

روزگارم وفا کند هیهات

[...]

۱۷ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۷ - در مذمت آب و هوای ری گوید

 

خاکِ سیاه بر سرِ آب و هوای ری

دور از مجاوران مکارم‌نمای ری

در خون نشسته‌ام که چرا خوش نشسته‌اند

این خواندگان خُلْد به دوزخ‌سرای ری

آن را که تن به آب و هوای ری آورند

[...]

۱۷ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۸ - در مدح

 

ضمانش کرد به صد سال عمر و مهر نهاد

قباله‌دار ازل نامهٔ ضمانش را

به حکم هدیهٔ نوروزی آسمان هر سال

تبرک از شرف آوردی آستانش را

مگر که هرچه شرف داد پای پیش کشید

[...]

۱۷ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۰۷ - در مرثیه

 

از افق ملکت ار ستاره فرو شد

طلعت شمس ابد سوار بماناد

ماه نوار در حجاب غرب نهان شد

داور شرق آفتاب‌وار بماناد

از چمن دولتی که باغ کیان راست

[...]

۱۷ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۵۱

 

غم عمری که شد چرا نخورم

غم روزی ابلهانه خورم

بر سر روزی ارچه در خوابم

من غم خواب جاودانه خورم

وقت بیماری از اجل ترسم

[...]

۱۷ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۳۳

 

صدرا تو را جلالت اسکندر است لیک

خضری که آب علم ز بحر یقین خوری

هم ظل ذوالجلالی و هم نور آفتاب

بر اسمانی و غم اهل زمین خوری

بر گنج سایه از پی بذل زر افکنی

[...]

۱۷ بیت
خاقانی