وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳
راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را
این چشم کجا بود ز تو، دیدهٔ ما را
سنگی نفتد این طرف از گوشهٔ آن بام
این بخت نباشد سر شوریدهٔ ما را
مردیم به آن چشمهٔ حیوان که رساند
[...]
وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۴
نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید
که پیشم از پی تیر خود آن ابرو کمان آید
مگوییدش حدیث کوه درد من که میترسم
چو گویید این سخن ناگه برآن خاطر گران آید
از آنم کس نمیپرسد که چون پرسد کسی حالم
[...]
وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۶
عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشد
انتقال عهد فارغ بالی از جانم کشد
بر در میخانه من خواهم که آید غمزه مست
گه میانم گیرد و گاهی گریبانم کشد
پر نگاهی کو که چون بر دل گشاید تیر ناز
[...]
وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۴
آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم
شکرانهٔ هر سجدهای صد سجدهٔ دیگر کنم
کردم سراپا خویش را چشم از پی طی رهت
کز بهر سجده بر درت خود را تمامی سرکنم
گوگرد احمر کی کند کار غبار راه تو
[...]
وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۵ - موضع پاکان
غیاث الدین محمد منبع فیض
که ایزد در دو کونش محترم کرد
گل باغ سیادت کز رخش دهر
هزاران خنده بر باغ ارم کرد
پی آن تا قدم درره نهد پاک
[...]
وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۱۸ - حکایت
یکی صیاد مرغی بسته پر داشت
به بستان برد و بند از پاش برداشت
زدندش طایران بوستانی
صلای رغبت هم آشیانی
چو پر زد دید بال خویش بسته
[...]