علی گر، ز الاّ عَلَم بر نمی زد
به جز حرف لا از کسی سر نمی زد
یکی بودن حق نبود آشکارا
به عمرو ار، که تیغ دو پیکر نمی زد
زبان خدا بود در هر مقامی
به جز آن زبان حرف داور نمی زد
نمی بود معراج را، قدر چندان
علی حرف اگر با پیمبر نمی زد
در اسری بس اسرار پنهان نبی را
عیان کرد و از پرده سر بر نمی زد
عجب تر، که حیدر در آن شب به احمد
به جز حرف خود حرف دیگر نمی زد
پی دفع شکّ خدائیست ورنه
نبی بانگ بر، وی برادر نمی زد
به عالم نمی بود ز اسلام نامی
اگر گردن عمرو کافر نمی زد
نمی شد حصین حصن دین گر، زمردی
قدم بر در حصن خیبر نمی زد
چنان کند، در را از آن حصن سنگین
که گر، حلم او حلقه بر در نمی زد
زمین را، هم از جا بکند و فکندی
به جایی که مرغ نظر پر نمی زد
زمین بود چون فلک بی بادبانی
به رویش گر، از حلم لنگر نمی زد
گر، از بیم صمصام آن شه نبودی
بسر چرخ از مهر مغفر نمی زد
بُدی جای سلمان و بوذر، در آذر
گر او خود، به سلمان و بوذر نمی زد
اگر پشت گرم از ولایش نبودی
قدم پور آذر، در آذر نمی زد
نمی کرد اگر جای در جان ایشان
ز افلاکشان خیمه برتر نمی زد
نمی گشت همدستش ار، پور عمران
چنین دست در حلق اژدر نمی زد
گر، از شوق دیدار قنبر نبودی
بهشت اینقدر، زیب و زیور نمی زد
یقین کعبه تا حشر بتخانه بودی
قدم گر، به دوش پیمبر نمی زد
نبودی نبی را نبوّت مسلّم
به روز غدیر، ارکه منبر نمی زد
پیمبر، پیمبر نبودی اگر خود
پی نصیبش آن روز افسر نمی زد
اگر پیک یزدان نمی آمد آندم
نبی دم ز راز مستّر نمی زد
اگر فیض عشقش به هرجا نبودی
«وفایی» قدم سوی شوشتر نمی زد
اگر شور عشق تو در، نی نبودی
قلم یکقدم روی دفتر نمی زد
نمی بود اگر صبر و حلم تو ای شه
عدو آتش کینه بر در نمی زد
ز آتش عدو گر، نمی سوخت آن در
به کرب و بلا شعله اش در نمی زد
خیام حرم را، به آن آتش کین
در آن روز شمر ستمگر نمی زد
چگویم من از سرگذشت حسینش
که آن سر جدا از بلا، سر نمی زد
به حالش قضا و قدر در تعجّب
که تن از قضای مقدّر نمی زد
اگر شور شهد شهادت نبودی
حسین حنجر خود، به خنجر نمی زد
در آن روز اگر تشنه لب جان ندادی
کسی ساغر از حوض کوثر نمی زد
حسین گر قبول شفاعت نکردی
کسی سوی جنّت قدم بر نمی زد
نمی اوفتاد ار، علمدارش از پا
لوای شفاعت به محشر نمی زد
دوبیتی کنم وام از آن کس که روحش
به جز در هوای حسین پر نمی زد
«به قربان آن کشته کز روی غیرت
به خون دست و پا زیر خنجر نمی زد»
«به جز تیر پرّان در آن دشت هیجا
به دور سرش طایری پر نمی زد»
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره مقام رفیع علی (ع) و اهمیت او در اسلام و تاریخ بشریت است. شاعر با استفاده از تمثیلها و تصاویری قوی نشان میدهد که اگر علی (ع) در کنار پیامبر نبوده یا در وقایع کلیدی نقش نداشته باشد، بسیاری از اصول و معانی دین اسلام از بین میرفت. او ویژگیهای علی (ع) مانند علم، صبر و شجاعت را تحسین میکند و بر این باور است که وجود او باعث تثبیت اسلام و حفاظت از آن بوده است. به عبارت دیگر، شاعر به نقش بیبدیل علی (ع) در حفظ ولایت و راهنمایی جامعه اسلامی تأکید میکند و میگوید که بدون او، بسیاری از بهارستانها و اصول اسلامی هیچگاه شکل نمیگرفت. همچنین به واقعه عاشورا و نقش حسین (ع) در آن اشاره میشود، که نشاندهنده ادامهدار بودن این خط ولایت و حسرت بر فقدان آن است.
هوش مصنوعی: علی اگر علم خود را به نمایش نمیگذاشت، جز از کسی که حرف «نه» را میزد، سخنی نمیگفت.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به این که حقیقت و واقعیت همواره در زندگی انسانها حضور دارند، اما گاهی به وضوح دیده نمیشوند. به عبارتی، گاهی افراد به دلیل شرایط یا دوگانگیهایی که در جامعه وجود دارد، نمیتوانند به درستی حقایق را درک کنند و در نتیجه به اشتباه به سمت قضاوتهای نادرست میروند.
هوش مصنوعی: خداوند در هر موقعیتی، به جز در مورد داوری، از زبان خودش استفاده میکند و هیچ سخنی نمیگوید.
هوش مصنوعی: اگر علی با پیامبر صحبت نمیکرد، ارزش و اهمیت معراج هم کمتر میشد.
هوش مصنوعی: در مکانی پر از راز و رمز، حقایقی را درباره نبی آشکار کرد، اما هیچ چیز از پشت پرده پیدا نبود.
هوش مصنوعی: در آن شب شگفتانگیز، حیدر فقط به صحبتهای احمد گوش میداد و هیچ کلام دیگری را بر زبان نمیآورد.
هوش مصنوعی: اگر برای رفع شک و تردید خداوند نبود، پیامبر صدا برنمیآورد و نمیگفت که ای برادر!
هوش مصنوعی: اگر عمرو کافر گردن نمیزد، نامی از اسلام در جهان وجود نمیداشت.
هوش مصنوعی: اگر حصین، دژ دین بود، پس زمرد هرگز قدمی بر در دژ خیبر نمیگذاشت.
هوش مصنوعی: او چنان کار میکند که در آن دژ محکم، اگر صبر و بردباریاش به در میکوبید، دلیلی برای ورود به آنجا وجود نداشت.
هوش مصنوعی: زمین را از جا کندی و به مکانی انداختی که حتی پرندهای هم آنجا نظر نمیکرد.
هوش مصنوعی: زمین مانند آسمان بیپناهی بود که اگرچه از آرامش برخوردار بود، اما به خاطر برقراری نظم و سکون، هیچگاه دچار تلاطم نمیشد.
هوش مصنوعی: اگر تو از ترس شمشیر آن پادشاه نبود، بر روی آسمان هم طلوع آفتاب نمیکرد.
هوش مصنوعی: اگر کسی در آتش باشد و هیچکس به او توجه نکند، حتی اگر او شایسته و بزرگ باشد، نمیتواند جایگاه سلمان و بوذر را بگیرد.
هوش مصنوعی: اگر به محبت و حمایت او تکیه نمیکردی، فرزند آذر (آتش) هم در آتش نمیرقصید.
هوش مصنوعی: اگر روح آنها در عالم بالا حضور نداشت، هرگز نمیتوانستند در این دنیا چادر بزنند و جا بگیرند.
هوش مصنوعی: اگر دوستش هم در کارها با او همراه بود، اما پور عمران هرگز دستش را در دهن اژدها نمیکرد.
هوش مصنوعی: اگر شوق دیدار قنبر نبود، بهشت اینقدر زیبا و آراسته نمیبود.
هوش مصنوعی: حتی اگر در روز قیامت نیز کعبه به عنوان یک محل شرک و بت پرستی شناخته شود، نباید بر دوش پیامبر سنگینی کند.
هوش مصنوعی: اگر پیامبر در روز غدیر بر منبر نمیرفت، نبوت او هم بهطور قطعی مشخص نمیشد.
هوش مصنوعی: اگر پیامبر نبود، نمیتوانست آن روز نیک بختیاش را با قرعهکشی مشخص کند.
هوش مصنوعی: اگر فرستادهی خدا در آن لحظه نمیآمد، پیامبر هم از حقایق پنهان سخن نمیگفت.
هوش مصنوعی: اگر عشق او به هر جا نمیرسید، «وفایی» هرگز پا به شوشتر نمیگذاشت.
هوش مصنوعی: اگر شوق و عشق تو در دل من نبود، هرگز قلم روی کاغذ نمیکشید.
هوش مصنوعی: اگر صبر و بردباری تو نبود، ای پادشاه، دشمن نمیتوانست آتش کینه را بر در بزند.
هوش مصنوعی: اگر آن در در کربلا به آتش دشمن نمیسوزد، پس شعلهی آن آتش به آنجا نمیرسد.
هوش مصنوعی: خیام به خاطر آن آتش انتقام، در آن روز شمر ستمگر، حرم را مورد هجوم قرار نداد.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از داستان حسین بگویم، وقتی که آن سر، بدون رنج و درد، جدا نمیشود؟
هوش مصنوعی: در حالتی که مقدر شده، حال او حتی در برابر قضا و قدر حیرتانگیز است، زیرا او زیر بار سرنوشت و تقدیر نمیرود.
هوش مصنوعی: اگر نبود عشق و شور شهادت، حسین هرگز گردن خود را به خنجر نمیزد.
هوش مصنوعی: اگر در آن روز که تشنه بودی جان خود را ندادید، هیچ کس از حوض کوثر برای شما جرعهای نمیریخت.
هوش مصنوعی: اگر حسین شفاعت را قبول نمیکرد، هیچکس نمیتوانست به بهشت قدم بگذارد.
هوش مصنوعی: اگر علمدارش از پا نمیافتاد، در روز محشر پرچم شفاعت بلند نمیشد.
هوش مصنوعی: من شعری میسرایم وامدار کسی هستم که روحش تنها در عشق و محبّت حسین پرواز میکند.
هوش مصنوعی: من به خاطر آن شخصی که با شجاعت و غیرت، جان خودش را فدای عزت و ناموس کرده و زیر ضربههای خنجر هم به دفاع از خود برنمیخیزد، جان میدهم.
هوش مصنوعی: در آن دشت بییار و بیحس، تنها صدای تیر پرتاب شده به گوش میرسد و هیچ پرندهای دور سرش پرواز نمیکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.