گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸ - خودپرستی خداپرستی

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

تا چشم دل به طلعت آن ماه منظر است

طالع مگو که چشمه خورشید خاورست

کافر نه ایم و بر سرمان شور عاشقی است

آنرا که شور عشق به سر نیست کافر است

بر سردر عمارت مشروطه یادگار

نقش به خون نشسته عدل مظفر است

ما آرزوی عشرت فانی نمی کنیم

ما را سریر دولت باقی مسخر است

راه خداپرستی ازین دلشکستگی است

اقلیم خود پرستی از آن راه دیگر است

یک شعر عاقلی و دگر شعر عاشقی است

سعدی یکی سخنور و حافظ قلندر است

بگذار شهریار به گردون زند سریر

کز خاک پای خواجه شیرازش افسر است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید نوشته:

خیلی قشنگ بود…

شاعر نوشته:

در شعر شهریار بود کیمیای زر این نور حافظ است که در او منور است

شاعر نوشته:

در شعر شهریار بود کیمیای عشق این نور حافظ است که در او منور است

امپرور نوشته:

سلام

ببخشید شهریار تو این شعر از حافظ تعریف کرده یا از سعدی؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام