دیدن رویش نه تنها می برد از یاد گل
می رود از جلوه رنگین او بر باد گل
بیستون گر خار خار جلوه گلگون نداشت
کی شراری می نمود از تیشه فرهاد گل
صید خوبی گشته ام کز بوی گل نازکتر است
در قفس بیجا نمی ریزد مرا صیاد گل
عمرها چون سایه با افتادگی طی کرده است
تا زند بر سر ز نقش پای او شمشاد گل
داردم دیوانه زنجیر خاموشی اسیر
غنچه ا ی کز خنده او می کند فریاد گل


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با توصیف زیباییهای گل و تاثیر آن بر روح و زندگیاش، از عشق و محبوب سخن میگوید. او از زیباییهای طبیعی و حسرتی که در انتظار معشوق دارد، سخن میرانید و میگوید که زیبایی معشوق حتی یاد دیگر گلها را از خاطر میبرد. عشق او مانند صیاد، او را در قفس خود حبس کرده و در عین حال او را به یاد گلهایی که با خنده محبوبش میخندند، میاندازد. در نهایت، شاعر احساس دیوانگی و اسارت را در این عشق توصیف میکند.
هوش مصنوعی: دیدن چهره او باعث میشود که انسان نه تنها یاد گل را از ذهن ببرد، بلکه زیبایی و رنگارنگی گل را نیز فراموش کند.
هوش مصنوعی: اگر کوه بیستون زبانههای سرخ رنگ نداشت، آیا فرهاد میتوانست از تیشه خود شعلهای افروخته کند؟
هوش مصنوعی: من به مانند شکار خوبی شدم که بوی گل از من لطیفتر است. در قفسی که برایم بیمورد است، صیاد گل نمیتواند مرا به حبس درآورد.
هوش مصنوعی: زندگیها مانند سایهای با فروتنی و وقار سپری شده است تا بر سر آن نقش پا، شمشاد گل بزند.
هوش مصنوعی: من دیوانهای هستم که به زنجیر سکوت بسته شدهام. درون من غنچهای وجود دارد که از شادی و خندهاش، فریاد گل را به گوش میرساند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کرد باغ و بوستان را خرم و آباد گل
خرمی با گل بود دائم که دائم باد گل
خوش بود خوردن می روشن بزیر گل که هست
بزمگاه خرمی را مایه و بنیاد گل
اندر این پالیز رسته همسر بادام بید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.