رفتم از هوش نگاه که به یادم آمد
آب گشتم سر راه که به یادم آمد
شد به گلزار جگر ناله من سرو روان
قامت جلوه پناه که به یادم آمد
گل کند گل مژه چشم غزالم به نظر
شوخی طرف کلاه که به یادم آمد
حیرتت بیخبر آورده به نظاره هجوم
صف مژگان سیاه که به یادم آمد
الفتم سرمه کش دیده حیرت شد اسیر
نگه حوصله کاه که به یادم آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یادآوری لحظات عاشقانه و تأثیرگذار میپردازد. او احساساتش را به تصویر میکشد و از زیباییهای محبوبش، گلی در گلزار و جلوههای چشمانش سخن میگوید. یادآوری این تصاویر موجب شگفتی و تحریک احساسات او میشود و حالتی از حیرت و دلباختگی را به تصویر میکشد. در نهایت، او به سرنوشت خود و احساساتش در برابر این یادآوریها اشاره میکند.
هوش مصنوعی: در اثر زیبایی چشمان معشوق، بیهوش شدم و به یاد این موضوع افتادم که مانند آب روان در مسیر زندگیام هستم.
هوش مصنوعی: در باغی زیبا، نالهای از دل من به گوش میرسد؛ مانند سرخی کهن، قد بلندی جلویی را میسازد و یادش در ذهن من زنده میشود.
هوش مصنوعی: گلابی که از گل مژههای چشم محبوبم به وجود آمده، مرا وادار به یادآوری شوخیاش کرده است. وقتی کلاهش را به یاد میآورم، حس خاصی به من دست میدهد.
هوش مصنوعی: حیرت و شگفتیات را نادانسته با خودت آوردهای تا به تماشای هجوم زیبایی و جذابیت چشمان سیاه من بنشینی؛ چراکه در یادم آمد که تو چگونه به اینجا آمدهای.
هوش مصنوعی: چشمانم به زیبایی او خیره شده و حیرتزده شدم، تا جایی که تحمل یادآوری او را ندارم و اسیر این افکار شدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.