گذشته ایم ز سر تا به نقش پا چه رسد
بریده ایم ز دل تا به مدعا چه رسد
به هر که بود نصیبی ز هر چه داشت رسید
ستمگران همه چشمیم کز شما چه رسد
تو مست باده نازی کجا خبر داری
که از خمار تغافل به جان ما چه رسد
به این دل از چو تویی شکوه می توان کردن
ز خون خویش گذشتم به خونبها چه رسد
ز ناخدا گرهی وانشد به بحر و سفر
بیا اسیر ببینیم کز خدا رسد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از ناکامیها و جداییها سخن میگوید. او به مظلومیت خود اشاره میکند و میگوید که از دل بریدن و فداکاریها چه نتیجهای حاصل شده است. همچنین به تقابل میان عشق و بیخبری معشوق اشاره میکند و میگوید که معشوق در غفلت خود غرق شده و از درد و رنج عاشق بیخبر است. شاعر به احساسات عمیق خود و تلاش برای ابراز آنها پرداخته و به عدم توجه دیگران به رنجهای خود اشاره دارد. در نهایت، او به ناامیدی ناشی از شرایط خود و وابستگی به خداوند نیز اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ما از سر تا پا از پی اثر و نشانه عبور کردهایم، حالا چه برسد به اینکه دل را از خود جدا کنیم تا به هدف و آرزویمان برسیم.
هوش مصنوعی: هر کسی به سهم خود از نعمتها بهرهمند شد، و ستمگران فقط انتظار دارند ببینند که از شما چه بر میآید.
هوش مصنوعی: تو در شادی و سرمستی غرقی و بیخبر از حال ما هستی، در حالی که ما از غم و ناراحتی به شدت رنج میکشیم.
هوش مصنوعی: به دل خود از کسی مانند تو نمیتوان شکایت کرد. من از خون خود گذشتم، پس چه رسد به اینکه بخواهم برای یک دل شکایتی کنم.
هوش مصنوعی: از ناخدای کشتی کمک بگیریم تا به دریا برویم و سفر کنیم؛ بیایید ببینیم چه کمکی از طرف خدا به ما خواهد رسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.