در دامت آن غبار که بر بال و پر نشست
شد توتیای بینش و در چشم تر نشست
صبحش نوید دولت بیدار می دهد
خورشید طالعی که شبی بیشتر نشست
پروانه چراغ دل روشن من است
شبهای انتظار تو نقش سحر نشست
پرواز عندلیب چکد از غبار من
نقش شکسگتیم ز گل بیشتر نشست
نظاره بود نو سفر آشیان که باز
آمد ز گلشن دل و در چشم تر نشست
شوقم گل همیشه بهار دل است اسیر
در دیده یار از همه کس پیشتر نشست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غبار و دوری میگوید که بر بال و پرش نشسته و این غبار نماد مشکلات و موانع در زندگی است. او به بینش و آگاهی خود اشاره میکند که تحت تأثیر این غبار قرار گرفته. صبح به عنوان نشانهای از آغاز دوباره و بیداری، نویددهنده خوشبختی است، اما به نظر میرسد که این خوشبختی تنها به مدت کوتاهی دوام میآورد.
شاعر پروانه را به چراغ دل خود تشبیه میکند که در تاریکی شبهای انتظارش روشنایی میبخشد. در ادامه، به پرواز خوشصدا و زیبایی هنگام نزدیک شدن به عشقش اشاره میکند و بیان میکند که در انتظار بازگشت به آشیانه خود است.
در نهایت، شاعر شوق و اشتیاقش را به گل همیشه بهار دلش نسبت میدهد که در دیده یار از همه چیز پیشتر نشسته و نماد عشق و امیدواری اوست.
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که غبار و نشانههایی که بر بال و پر موجودات مینشیند، میتواند به نوعی درک و بینش آنها را تحت تأثیر قرار دهد و بر دیدگاه آنها تأثیر بگذارد. به عبارتی، عوامل محیطی و تجربهها میتوانند بر دید ما نسبت به دنیا و اطرافمان تأثیر بگذارند.
هوش مصنوعی: صبح، خبر از ظهور خوشبختی و روزگار تازهای میدهد؛ گویی خورشید با نوری درخشان، تنها برای یک شب در آسمان مانده است.
هوش مصنوعی: پروانهای که به دور چراغ قلب من میگردد، در شبهای طولانی انتظار تو فرشتهای از سحر و زیبایی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: پرواز بلبل از غبار من بکاهد و نشان ضعف من از گل کمتر نمایان شود.
هوش مصنوعی: نظارهگر بود سفر جدیدی که به خانه عشقت میروم، و بعد از برگشتن از گلزار دل، در چشمانم جا میگیرد.
هوش مصنوعی: عشق و شوق من همیشه در دل گلی است که در برابر دیده محبوبم از همه چیز بیشتر جلوهگر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اکفی الکفاة مشرق و مغرب رشید دین
کامد فلک به زیر و محلش ز بر نشست
چون خیزران دو تا شد تا بار همتش
بر پشت قبه فلک شیشه گر نشست
وی چون ز شرطه سوی حرم شد کلیم وار
[...]
از رفتنش به خاک چمن تا کمر نشست
گلشن ز جوش لاله به خون جگر نشست
رنگ پریده ام چو ز شرم رخت گداخت
شبنم شد و به عارض گلبرگ تر نشست
از آب آهن است سرشکم برنده تر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.