دلم را صبح عید جانسپاری است
که خورشید مرا وقت سواری است
ز بیم فتنه چشم سیاهی
نگه در پرده چشمم حصاری است
ز چشم شیر دارد حلقه دام
نگاهش گرچه آهوی شکاری است
دل دیوانه ما سخت جانی است
که از فرهاد و مجنون یادگاری است
خیال کشتنم دارد نهانی
تغافل مژده امیدواری است
اسیر یک نظر بودم همه عمر
نگاه او طلسم دوستداری است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق و عاشقانه شاعری را به تصویر میکشد. شاعر در روز عید، به تصویر زیبایی از عشق و آرزوهایش اشاره میکند. او از ترس فتنهها و جذابیت چشمان معشوقش سخن میگوید و مینویسد که دل دیوانهاش از عشق فرهاد و مجنون به یادگار مانده است. همچنین به خطراتی که از عشق پنهان وجود دارد، اشاره میکند و میگوید که همیشه تحت تأثیر نگاه معشوقش بوده و این نگاه برای او چون یک طلسم است. در نهایت، حس تعلق و اسارت در عشق را بیان میکند.
هوش مصنوعی: در روز عید، دلم پر از شادی و سرزندگی است، زیرا مانند طلوع خورشید، زمانی برای شکوفایی و حضور در زندگی تازه دارم.
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از آشفتگیهای دور و بر، چشمانم به مانند دیواری در برابر دیدههایم قرار دارد.
هوش مصنوعی: چشمان شیر، حلقهای از شکار را پدید میآورد، هرچند او خود یک آهو است.
هوش مصنوعی: دل ما که دیوانه است، به شدت تحمل میکند و این جنونش نتیجه یادآوری از داستان فرهاد و مجنون است.
هوش مصنوعی: در دل خود، به طرز پنهانی آرزوی کشتنم را دارد، اما خود را غافل نشان میدهد و این نشانهای بر امیدواری است.
هوش مصنوعی: تمام عمر تحت تأثیر یک نگاه او بودم و این نگاه برای من مانند جادو و طلسمی از محبت و عشق است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای سبک روح این چه دلداری است
وی گرانمایه این چه غمخواری است
خواجه این مفلسی ز بیکاری است
غم و اندوه تو ز بی یاری است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.