بهار سوختن گردیده شمع بزم ما امشب
توان چیدن گل از بال و پر پروانه ها امشب
چنان کیفیت جام تبسم برده از هوشم
که در چشمم نمی آید نگاه آشنا امشب
نمی دانم سر از بالین تن از بستر چه حال است این
که روز حشر شد در دیده من توتیا امشب
ز یاد روی او دارد دلم هر گوشه ای دامی
چراغان می کند از آه در ویرانه ها امشب
چنان لبریز حسرت گشته چشم از تاب رخسارش
که مژگانم نمی گردد به مژگان آشنا امشب
اسیر از خجلت فرصت نمی دانم چه خواهم کرد
نگاهش گرم دلجویی و من مست حیا امشب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از حال و هوای دلتنگی و عشق صحبت میکند. او به نزدیکی بهار و شور و شوق آن اشاره میکند، اما در عین حال از احساسات عمیق و ناامیدیاش در نبود معشوقش میگوید. او چشمها و دلش را پر از حسرت میبیند و از نگاه معشوقش به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است. شاعر در این وضعیت خجالت و حیا نمیداند چه کند و حالش را به نوعی پریشانی توصیف میکند، به طوری که در شبنشینیها نمیتواند از یاد معشوق رهایی یابد.
هوش مصنوعی: امشب در جشن و شادی ما، بهار به سر میبرد و شمع روشن شده است. امشب میتوانیم گلها را از بال و پر پروانهها بچینیم.
هوش مصنوعی: امشب آنقدر شگفتانگیز و خوشحال به نظر میرسم که حتی نمیتوانم چهره آشنای کسی را در چشم خود ببینم.
هوش مصنوعی: نمیدانم حال و وضع من از خواب و بستر چیست، اما امشب که روز قیامت در چشم من مثل پودر شده، حسی غریب دارم.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر یاد روی او در هر گوشهای دامی میگسترد و از دلتنگی خود، امشب در ویرانهها روشنایی میاندازد.
هوش مصنوعی: چشمم از دیدن زیبایی او پر از حسرت شده است به حدی که نمیتوانم با مژگانم، مژگان آشنایم را لمس کنم.
هوش مصنوعی: به خاطر خجالت، نمیدانم چه کار کنم. نگاه مهربانش مرا دلگرم کرده، اما من به خاطر حیا، حالا احساس عجز دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب
اجل روزی چو سویم خواهد آمد، گو: بیا امشب
چنین دردی که من دارم نخواهم زیست تا فردا
بیا، بنشین، که جان خواهم سپرد امروز، یا امشب
دل و جانی که بود، آواره شد دوش از غم هجران
[...]
مهی کز دوریش در خاک خواهم کرد جا امشب
به خاکم گو میا فردا، به بالینم بیا امشب
مگو فردا برت آیم که من دور از تو تا فردا
نخواهم زیست خواهم مرد یا امروز یا امشب
ز من او فارغ و من در خیالش تا سحر کایا
[...]
شب وصل است و آمد یار غیرش از قفا امشب
غم هجران چو فردا خواهد آمد گو بیا امشب
تو چون رفتی نه ماهی بیرخت نه هفته مانم
فراغم میکشد البته یا امروز یا امشب
ز هجرت سوختم دیروز و دیشب آه اگر باشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.