گنجور

غزل شمارهٔ ۸۷۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

یار یاران یار باش ای یار

چه کنی دوستی تو با اغیار

نار چون نار را نمی سوزد

نار شو تا تو را نسوزد نار

سر موئی حجاب اگر داری

به سر ما که ازمیان بردار

جان به جانان سپار و خوش می باش

دل رها کن به خدمت دلدار

کار ما عاشقی و میخواری است

غیر از این نیست عاشقان را کار

رند مست از خمار نندیشد

زان که باشد مدام با اغیار

وحده لاشریک له گفتم

کردم اقرار کی کنم انکار

گرچه دل را تو قلب می خوانی

باشد آن نقد مخزن اسرار

گفتهٔ سیدم خوشی می خواند

نعمت الله ز یاد هم مگذار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام