گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

کردگار از کرم عیانم کرد

واقف از حال این و آنم کرد

من چو بی نام و بی نشان بودم

بی نشانی مرا نشانم کرد

به تجلی ظاهر و باطن

گاه پیدا و گه نهانم کرد

در دل آمد به جای جان بنشست

رحمتی خوش به جای جانم کرد

می خمخانه را به من بخشید

ساقی مست عاشقانم کرد

تا شوم رهبر همه رندان

رهنمودم به رهروانم کرد

شرح علم بدیع او خواندم

این معانی از آن بیانم کرد

چون ز هستی خود فنا گشتم

باقی ملک جاودانم کرد

نعمت الله به من عطا فرمود

رازق زرق بندگانم کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام