گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

به سراپردهٔ میخانه روان خواهم شد

خوش شبی معتکف کوی مغان خواهم شد

به خرابات فنا رخت بقا خواهم برد

ترک خود کرده و بی نام و نشان خواهم شد

گرچه در میکدهٔ پیر مغان پیر شدم

باز از دولت آن پیر جوان خواهم شد

چشم من غیر خیالش چو نمی بندد نقش

هرچه بینم به خیالش نگران خواهم شد

هر کجا جام مئی بود به دست آوردم

گوئیا ساقی رندان جهان خواهم شد

ما چه موجیم و در این بحر پدید آمده ایم

یک دمی همدم من شو که نهان خواهم شد

نعمت الله چو خیالی که تو بینی در خواب

ور چنین نیست در این هفته چنان خواهم شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام