گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

هر زمان عشقی ز نو پیدا شود

هر نفس جانی دگر شیدا شود

چون درآید در شمار عارفان

در سواد ملک دل غوغا شود

چون برآید آفتاب مهر او

جان و دل چون ذره ناپیدا شود

گر ز پیش دیده بردارد نقاب

چشم نابینای ما بینا شود

غرقه شو در بحر عشقش کز یقین

قطره با دریا شود دریا شود

دست با او در کمر بازی کند

کو به عشقش می برد بی پا شود

سید ما چون سخن گوید ز حق

نعمت الله این چنین گویا شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام