گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۸

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

بلبل چو هوای گلستان یافت

هر کام که بود در زمان یافت

در صومعه دل نیافت ذوقی

ذوقی ز حضور عاشقان یافت

بی جام شراب عشق ساقی

نتوان کامی در این جهان یافت

هر زنده دلی که کشتهٔ اوست

چون خضر حیات جاودان یافت

تا دردی دردنوش کردیم

دل از همه دردها امان یافت

عمری است که می خورم می عشق

هر چیز که یافت دل از آن یافت

در کنج دل شکستهٔ من

گنجی است که جان من عیان یافت

زهد از بر ما کناره ای کرد

تا ساغر و باده در میان یافت

مستیم و حریف نعمت الله

بزمی به از این کجا توان یافت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام