گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عشق مستست و عقل مخمور است

عاقل از عاشقی بسی دور است

ذوق مستی طلب کن از مستان

چه کنی همدمی که مخمور است

زاهد ار حال ما نمی داند

هیچ او را مگو که معذور است

آینه روشن است و می بینم

در نظر ناظری که منظور است

آفتاب جمال او بنمود

لاجرم عالمی پر از نور است

گنج ویرانه ای است این دل ما

لیکن از گنج عشق معمور است

دیگران گر به عقل معروفند

نعمت الله به عشق مشهور است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام