گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۶۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

بود ما پیدا شده از بود او

لاجرم داریم ما بودی نکو

عقل می گوید مگو اسرار عشق

عشق می گوید سخن مستانه گو

تا میانش در کنار آورده ایم

مو نمی گنجد میان ما و او

دیدهٔ ما هر یکی بیند یکی

چشم احول گر یکی بیند به دو

غرق دریائیم و گویا تشنه ایم

آب می جوئیم ما در بحر و جو

خوش درین دریای بی پایان در آ

تا ببینی عین ما را سو به سو

آینه داریم دایم در نظر

سید و بنده نشسته روبرو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام