گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۷۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

جان فدای عشق جانان کرده ایم

این عنایت بین که با جان کرده ایم

تا نبیند چشم نامحرم رُخش

روی او از غیر پنهان کرده ایم

طعنها بر حال مخموران زدیم

آفرین بر جان مستان کرده ایم

دُردی دردش فراوان خورده ایم

درد دل را نیک درمان کرده ایم

گنج او در کنج ویران یافتیم

لاجرم گنجینه ویران کرده ایم

عقل هندو دردسر می داد و ما

خانه اش ترکانه تالان کرده ایم

تا مگر آن زلف او آید به دست

مجمع جمعی پریشان کرده ایم

مذهب رندان طریق عاشقی است

اختیار راه رندان کرده ایم

نعمت الله را به سید خوانده ایم

نسبت او را به جانان کرده ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام