گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۴۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عشق او هر ساعتی بنوازدم

هر نفس سازی دگر می سازدم

گوئیا من چنگم اندر چنگ او

گه زند گاهی خوشی بنوازدم

تا ز ما شوری در اندازد به ما

چون نمک در آب خوش بگذاردم

چون جمال حسن عشق آمد پدید

صورت و معنی به هم بطرازدم

روز و شب در عرصهٔ میدان دل

توسن عشقش روان می تازدم

کار دل بالاتر از بالا شود

گرد می با کار دل پردازدم

جان سید شد قبول عشق او

مقبلانه جان از آن میبازدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام