گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » قصاید
 

در دو عالم چون یکی دارندهٔ اشیا بود

هر یکی در ذات آن یکتای بی همتا بود

جنبش دریا اگر چه موج خوانندش ولی

در حقیقت موج دریا عین آن دریا بود

عقل کل موجود گشت اول به امر کردگار

نفس کل زو گشت ظاهر این سخن پیدا بود

عرش اعظم کرسی حق عقل و نفس آمد پدید

اطلس است و ثابتات و تحت او اینها بود

پس ز نفس و عقل کل آمد هیولا در وجود

همچو نطفه کز وجود آدم و حوا بود

چون ز حکمت نه فلک جنبان شد از امر اله

این طبایع زان سبب افتاده و برپا بود

آتشست و باد و آب و خاک ای یار عزیز

فعلشان صفرا و خون و بلغم و سودا بود

طبع آتش گرم و خشک و باد آمد گرم تر

همچو صفرا داند و خون هر که او دانا بود

آب سرد و تر بُود مانند بلغم بی خلاف

خاک سرد و خشک و سودا همچو او اینجا بود

چارده چیز است جسم و جان پاک آدمی

هشت از سفل است و شش از عالم بالا بود

گوشت و خون و موی و پیه از مادر آمد در وجود

استخوان و پوست و پی بارک هم از بابا بود

پنج حس و روح هر شش از جهات امر اوست

امر او از قدرتش بالای هر بالا بود

نطفه چون شد در رحم اول زُحل ناظر شود

تا رسد نوبهٔ مه کامل همه اعضا بود

هفت سرهَنگند بر بام قِلاعش شش جهت

جمله ناگویا ولی ز ایشان جهان گویا بود

چون زحل پس مشتری مریخ و آنگه آفتاب

باز زهره با عطارد ماه خوش سیما بود

هفت رنگ مختلف زین هفت گردد آشکار

لیک از حکم خداوندی که او یکتا بود

هفت سلطانند و ایشان را ده و دو خلوتست

هر یکی در برج خود کیخسرو و دارا بود

مهر و مه باشند هر دو نیرین اعظمین

دیدهٔ افلاک زایشان روشن و بینا بود

چون به برج خویش آیند این زمان آن هفت شاه

آشکارا گردد آن مهدی که هادی ما بود

نحس اکبر دان زحل پس سعد اکبر مشتری

باز مریخست نحس اصغر و حمرا بود

سعد اکبر آفتاب است در میان کاینات

مسکنش فردوس نورانیست دایم تا بود

زهره قَوّاد و عطارد خواجه دیوان چرخ

ماه رنگ آمیز و راحت بخش و روح افزا بود

سی هزار آلات در کارند و در هر مظهری

هشت قوت اندر او بنهاده تا گویا بود

جاذبه با ماسکه با هاضمه پس دافعه

خادمه باشند این هر چار در تنها بود

غاذیه با نامیه با مولده مخذومه اند

باز آن قوت که او صورتگر اعضا بود

هفت اعضای رئیسه چون رئیسان دِهِند

صحت این هفت تن در جنت المأوی بود

اولِ ایشان شُش است و پس دماغ آنگاه دل

پس جگر باشد که او قسمت گر اعضا بود

گردها میدان و آنگه دو ستون ملک تن

گرده همچون مشتری و زهره ات طغرا بود

کدخدای ملک هفتم جانب چپ دان سپرز

گه نشسته گاه خفته گه گهی بر پا بود

سَر حَمَل می دان و گردن نور باشد بی گمان

هر دو پایت ای برادر فی المثل جوزا بود

سینه ات سرطان و سر میدان اسد ای شیردل

روده هایت سنبله جزوی از این اجزا بود

ناف میزان دان و مزدی عقربست و قوس دان

هر دو زانو جدی و ساقت دلو و حوتت پا بود

فی المثل یک دایره این شکل آدم فرض کن

حق محیط و نقطه روح و دایره آشنا بود

یادگیر این نکته های نعمت الله یادگار

تا تو را امروز پند و مونس فردا بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

پزشکی کائناتی و لاهوتی!!!

آتشست و باد و آب و خاک ای یار عزیز

فعلشان صفرا و خون و بلغم و سودا بود

طبع آتش گرم و خشک و باد آمد گرم تر

همچو صفرا داند و خون هر که او دانا بود

آب سرد و تر بُود مانند بلغم بی خلاف

خاک سرد و خشک و سودا همچو او اینجا بود

چارده چیز است جسم و جان پاک آدمی

هشت از سفل است و شش از عالم بالا بود

گوشت و خون و موی و پیه از مادر آمد در وجود

استخوان و پوست و پی بارک هم از بابا بود

پنج حس و روح هر شش از جهات امر اوست….

س ، م نوشته:

بیچاره زهره که دشنام شنید
آخر این هم شد دانشمند
زهره قَوّاد و عطارد خواجه دیوان چرخ
قواد ؟؟؟؟؟
این چه تعبیری ست ، اینها از کجا آورده ای ، ای بی حیا

ناشناس نوشته:

س.م جان
من به جای شما بودم ان لفظ نازیبا را به ایشان نسبت نمی دادم. اگر ایشان حرف بدی زده اند شما چرا با بدی جوابش را می دهید؟ بهتر که بنویسید تعبیر خوبی نیاورده.
شاه نعمت الله هزاران هزار اطلاعات خوب و نکات زیبا آورده یا بدی ها و خوبی هایش را با هم ببینیم یا لااقل از بدی هایش مذمت کردیم خوبی هایش را هم تحسین کنیم.
نظرتان چیست دوست من؟

همیشه بیدار نوشته:

حقیر فقط یک معنی از این کلمه میشناسد (آن هم معنی زشتی است)؛ مگر معنی دیگری هم دارد یا شاید اشتباه املایی است؟

س ، م نوشته:

ناشناس جان
راست میگویی
ولی من شاه نعمتالله را که روحش شاد زیاد نمی شناسم
که از نکات خوبش تمجیدی بیاورم
ولی همیشه در ادبیات ، زهره ، را به عنوان رامشگر آسمان می شناسیم ، می توانست بگوید زهره ی چنگی،
این نسبت ناموزون ممکن است به خیلی از خانم ها که نامشان زهره است برخورد داشته باشد
شکر خدا من چنین نامی در آشنایانم نمی شناسم ولی فرض کنید کسی یکی از بستگانش زهره باشد ، چگونه می تواند این بیت را معنی کند؟
عفت کلام زیور ادیبان است
شاد باشید
راستی، ناشناس جان ، اگر یک نام مستعار یا حرفی از حروف الفبا برای خود انتخاب کنید شمارا با چندین ناشناس دیگر اشتباه نمی گیرم
ببخشید از جسارتم

پویان نوشته:

با عرض سلام
دوستان گرامی، لفظ به کار گرفته شده توسط شاه نعمت الله ولی(ره)، اگر چه در نزد عامه مردم کلمه ایست نازیبا و ناپسند؛ اما در علم نجوم که برای سیارات و ستارگان صفاتی را درنظر میگرفتند، این صفت برای زهره (ناهید، ونوس، عیشتار {ایشتار}) ذکر شده است. همچون صفتی که دوست عزیزمان س م نقل کردند “زهره چنگی”
من واقعاً خوشحالم از اینکه به طور اتفاقی با چنین قصیده ای آشنا شدم. این را مدیون دوستانی هستم که در ذیل این شعر حاشیه نویسی کرده اند. در این قصیده به اجمال اصول مهمی از عقاید اهل طریقت به زیبایی بیان شده است.
س م عزیز، اگر تنها به آن لفظی که شاه نعمت الله ولی (ره) آورده اند بنگرید حق کاملاً به جانب شما خواهد بود. قطعاً ناپسند و زشت است، اما برای معنای کلمات پسندیده تر آن است که آنها را در زمینۀ متنی که به کار رفته اند بررسی کنیم. منظور ایشان در اینجا توضیح و تشریح نوع خاصی از مراتب وجودی است و زهره در اینجا نه به معنای نامی برای خانم ها که به معنای سیاره زهره (ناهید، ونوس و…) است و این صفتی است که برای سیاره زهره پیش از ایشان نیز نقل کرده اند.

در پنج بیت مانده با انتهای قصیده:
سَر حَمَل می دان و گردن “نور” باشد بی گمان
هر دو پایت ای برادر فی المثل جوزا بود

واژه نور باید به “ثور” تغییر یابد، ثور (گاونر) برج دوم از مجموعۀ دوازده گانه دایرة البروج است.

پاینده باشید

س ، م نوشته:

پویان گرامی
آنچه فرمودید عذری برای منجمین بود که در زمین نشسته و برای ستارگان آسمان وظیفه و نقش تعیین می کنند . توضیح و تشریح نوعی خاص از مراتب وجودی از تخیلات آنان بر خاسته یا از علومی که به آن راه پیدا کرده بوده اند ؟
این الفاظ و نسبتها خبر از مراتب وجودی آنان نمی دهد
حقیقتی در آن نیست مگر تخیلات شاعرانه برای زیبایی کلام
یا بلند پروازی غالیان در مواردی
ما خاکیان ، پروازهای ذهنی زیادی داریم
با کمی دقت به ابداعاتمان به سادگی پی میبریم ، از تولید بهشت و جهنم و مار قاشیه و حوری هفتاد متری و غلمان گرفته تا اعجوج و مأجوج و طی الارض عارفان
و آخرین آنان هم که بی خبر بودم شغل زهره خانم در نیمه شبان است
خداوند مارا به راه راست هدایت کند
قبلاً هم در مورد خدایان یونانی چنین داستانهایی شنیده بودم
در داستانهای یهودیان نیز خواندم که یعقوب با خدا کشتی گرفت وخدا را به زمین زد ولی لگدی از او خورد که همه ی عمر می لنگید
من منظورم اینست که اگر گذشتگان ما اشتباهی کردند
باید متذکر شد، نه اینکه بر آن صحه گزارد
همچنانکه وقتی سخنی نغز می شنویم آنها را می ستاییم
شاد باشید

ناشناس نوشته:

دوست عزیز س ، م جان
سپاس از شما، خب باید هر چیز را در جای خود سنجید و به قضاوت نشست.
ما که در زمان شاه نعمت الله نبوده ایم دوست من.
شاید در ان زمان زهره خانمی اصلا وجود نداشته است.
به علاوه توضیح آن دوستمان هم قابل توجه بود. باید پس و پیش یک سخن را دید و مجموعه را با هم نگریست.
اینکه از سخنان نیک شاه نعمت الله چیزی نمی دانید هیچ اشکالی ندارد. می توانید از این به بعد کمی بیشتر و از روی جدیت، در افکار و نکته ها و گفته های وی بیندیشید می بینید دریاهای معرفت را به انسان هدیه می دهد این سید.
معرفتی که هم به درد امروز می خورد و هم به درد فردا(پس از مردن).
خودش می فرماید:
یادگیر این نکته های نعمت الله یادگار
تا تو را امروز پند و مونس فردا بود

ناشناس نوشته:

پیرامون انتخاب اسم، درست می گویید.
خودم هم گاهی خودم را با ناشناس های دیگر اشتباه می گیرم. فرمودید: عفت کلام زیور ادیبان است
درست است واقعا. عفت کلام یک زینت است. برای ادیبان و غیر ادیبان. چنانکه عفت تفکر و ادب فکر هم یک زیور ارزنده است.
تفکر نسبت به هستی و خالق آن و سایر مخلوقات الهی و مخلوقات بشری.
شما هم شاد باشید و مانا!

ناشناس گمنام نوشته:

اسم خودم را عوض کردم. از این به بعد می شوم: ناشناس گمنام.
متشکر از تذکر شما در انتخاب اسم جدید.

ناشناس نوشته:

عرض سلام و احترام
س م عزیز، آنچه عرض کردم نه فقط عذری برای منجمین، که دیدگاه غالب قاطبۀ مردمان آن روزگار بود، بنده اکنون در صدد دفاع یا رد آن نظریات نیستم، صرفاً موردی تاریخی را ذکر کردم. آنچه که شما امروز آن را تخیلات می نامید، دیرزمانی در نزد مردم دانش و حکمتی ژرف خوانده می شد.
این موردی که فرمودید، گذشتگان اگر در اشتباه بودند باید متذکر آن شد، کاملاً صحیح و متین می باشد. چنانچه با نظام فکری- فلسفی آن بزرگان آشنا باشید و منظر آنها در نگرش به جهان هستی را مد نظر خود قرار دهید، بی گمان حقایقی در سخنانشان یافت خواهید کرد.

ناشناس گمنام، نام جدیدتان را تبریک می گویم.

پاینده باشید

پویان نوشته:

ناشناسیدۀ نو خود بنده بودم! نام خود را فراموشیده بودم. (به یاد طرزی افشار)

س ، م نوشته:

گویا عبید زاکانی ست که می گوید {نقل به مضمون} :
خواجه ای عزم حج داشت و زنی زیبا رو ، زهره نام ، درخانه ، وقت عزیمت کمی نیل {مایع لاجوردی رنگ } به خدمتکارش داد که اگر زهره پا از گلیم خویش بیرون نهاد لکه ی نیلی بر دامن او بنشاند ، چندی بعد خواجه ی در سفر به خادم نوشت:
کاری نکند زهره که ننگی باشد
بر دامن او ز نیل رنگی باشد
خادم جواب نوشت :
در آمدن خواجه درنگی باشد
تا ماه دگر زهره پلنگی باشد
این در پاسخ ناشناس عزیزی نوشتم تا خبر از وجود زهره خانم در عهد قدیم نیز داشته باشند
تا خدمت بابک گرامی هم عرایضی معروض بدارم
شاد باشید

شمس شیرازی نوشته:

جناب پویان ، بی گمان منظورتان “ناشناخته نو ” بوده است ، چه گویا شناسیدن نداشته باشیم و یا دست کم من ندیده ام ( شناختن خود فعل متعدی است، گذراست)

پویان نوشته:

شمس شیرازی عزیز
آنچه شما میفرماید کاملاً صحیح است، بنده هم در انتها ذکر کرده بودم که به یاد “طرزی افشار” اینگونه نوشته ام. احتمالاً باید این شاعر قرن یازدهمی را بشناسید، در دیوان خود به وفور از مصادر جعلی بهره می گیرد و نیز افعال لازم و متعدی را به جای یکدیگر استفاده میکند.

س ، م نوشته:

آری آری
چه خوب یاد آور دوران دبیرستان که اشعار طرزی ورد زبانمان بود ولی شاعر را نمی شناختیم ، گاهی از او تقلید می کردیم ، یک بیت از او :
شکر لله که ما مکّیدیم/تربت پاک پیمبر دیدیم
به اسامی ” ید“ اضافه می کرده و فعل می ساخته
رشیدی سمرقندی نیز چنین اشعاری دارد
ولی از قاآنی غزلی موجوداست که هنرمندانه تر از اینهاست ، البته خواندنش ظرافتی خاص می طلبد:

پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن
می‌شنیدم که بدین نوع همی‌راند سخن
کای ز زلفت صصصبحم شا شا شام تاریک
وی ز چهرت شا شا شا مم صصصبح روشن
تتتریاکیم و بی شششهد للبت
صصبر و تا تا تابم رررفت از تتتن
طفل گفتا: مممن را تتو تقلید مکن
گگگم شو ز برم ای کککمتر از زن
مممی خواهی ممشتی به کککلت بزنم
که بیفتد مممغزت ممیان ددهن؟
پیر گفتا وووالله که معلومست این
که که زادم من بیچاره ز مادر الکن
هههفتاد و ههشتاد و سه سالست فزون
گگگنگ و لا لا لا لم به خخلاق زمن
طفل گفتا خخدا را صصصد بار شششکر
که برستم به جهان از مملال و ممهن
مممن هم گگنگم مممثل تتتو
تتتو هم گگگنگی مممثل مممن
شاد باشید

ناشناس گمنام نوشته:

س م عزیز
شما چرا اینقدر در جزئیات می مانید؟
خب حالا هزار تا هم زهره بوده باشد. کلی نگر و بلند نظر باشید. پویان خوب نوشته بود.
در هر حال، اشکالات جزئی کردن وکلال نگر نبودن هم باعث به سر انجام نرسیدن بحث ها می شود و هم کدورت ها را می افزاید.
خلاصه از تو دوست دانشمند انتظار می رود در جزئیات گرفتار نشوی .
به علاوه:
مبادا که از ما ملولیده باشی
حدیث حسودان قبولیده باشی

ناشناس گمنام نوشته:

دیوان طرزی افشار واقعا خواندی است.
ایشان بحر طویل هم در همان مایه دارند.
شعری هم که از قاآانی نوشته اید یک گونه تقلید از انوری ابیوردی است. در شعری که می گوید: گویند که در طوس گه شدت گرما….
داستان جالبی دارد.
فکر کنم انوری مخترع این نوع شعر باشد.
البته چند خواننده ی غربی و ایرانی هم در طی سال های اخیر ترانه هایی با این سبک خوانده اند و توصیه می کنم گوش کنید!
با تشکر از تمامی دوستان این محفل!

عباس نوشته:

باسلام خدمت دوستان
شاه نعمت الله ولی از عارفان و صوفیان زمان خود بوده که حتی مولانا هم اوراتصدیق کرده شاه دارای ۱۰۸رساله میباشد که نشان از عرفان اوست
مه…………………………………………………………………………………………………………………۶
رساله وجود…………………………………………………………………………………………………………. ۱۴
رساله وجودیه ………………………………………………………………………………………………………. ۱۷
رساله ایجادیه ………………………………………………………………………………………………………..۲۰
رساله توحید ………………………………………………………………………………………………………… ۲۵
رساله تحقیقات……………………………………………………………………………………………………..۳۶
رساله احدیت ……………………………………………………………………………………………………….۵۲
رساله نکات (رساله اول)…………………………………………………………………………………………..۵۴
رساله نکات (رساله دوم)………………………………………………………………………………………….. ۶۰
رساله نکات (رساله سوم)………………………………………………………………………………………….۶۴
رساله نکات (رساله چهارم) ……………………………………………………………………………………….۷۶
رسالهکشف الاسرار ………………………………………………………………………………………………. ۸۸
رساله مقدمات ………………………………………………………………………………………………………۹۸
رساله تعریفات ……………………………………………………………………………………………………..۱۰۳
رساله هدایت………………………………………………………………………………………………………. ۱۲۰
رساله مراتب (رساله اول)………………………………………………………………………………………….۱۳۰
رساله مراتب (رساله دوم) ………………………………………………………………………………………..۱۳۸
رساله مراتب (رساله سوم مراتب رندان)………………………………………………………………………….۱۴۲
رساله عین…………………………………………………………………………………………………………. ۱۶۳
رساله بیان…………………………………………………………………………………………………………. ۱۷۵
رساله برازخ (رساله اول) ………………………………………………………………………………………… ۱۸۹
رساله برازخ (رسالۀ دوم)………………………………………………………………………………………….۲۰۴
رساله مکاشفات……………………………………………………………………………………………………۲۱۲
رساله اصول ……………………………………………………………………………………………………….۲۳۶
رساله عیون …………………………………………………………………………………………………………۲۴۱
رساله انعامات……………………………………………………………………………………………………..۲۶۳
رساله فیوضات…………………………………………………………………………………………………….۲۸۲
رساله رموز…………………………………………………………………………………………………………۲۸۸
رساله اسرار (رساله اول)…
ساله اسرار (رساله دوم)…………………………………………………………………………………………..۳۱۰
رساله فصول (رساله اول)………………………………………………………………………………………… ۳۱۶
رساله فصول (رساله دوم)…………………………………………………………………………………………۳۲۲
رساله توحید ……………………………………………………………………………………………………… ۳۶۸
رساله اذواق (رساله اول)…………………………………………………………………………………………۳۷۲
رساله اذواق (رساله دوم)…………………………………………………………………………………………۳۸۲
رساله امانات………………………………………………………………………………………………………۳۹۴
رساله شهودیه……………………………………………………………………………………………………… ۳۹۹
رساله الهامات………………………………………………………………………………………………………۴۰۱
رساله لوایح……………………………………………………………………………………………………….. ۴۱۵
رساله شرح لمعات ……………………………………………………………………………………………….. ۴۲۹
رساله ذوقیه…………………………………………………………………………………………………………۵۰۹
رساله لطایف……………………………………………………………………………………………………….۵۱۲
رساله در تعریف روح………………………………………………………………………………………………۵۱۹
رساله نفخه روحیه………………………………………………………………………………………………….۵۲۰
رساله روح اعظم …………………………………………………………………………………………………. ۵۲۲
رساله منظوم ارواح……………………………………………………………………………………………….. ۵۲۴
رساله لطیفه……………………………………………………………………………………………………….. ۵۲۹
رساله معرفت……………………………………………………………………………………………………… ۵۳۰
رساله معارف………………………………………………………………………………………………………۵۳۴
رساله نفس ………………………………………………………………………………………………………..۵۴۴
رساله معرفت نفس………………………………………………………………………………………………..۵۴۶
رساله حواس ……………………………………………………………………………………………………… ۵۴۹
رساله خیال ………………………………………………………………………………………………………..۵۵۳
رساله تجلی انواع…………………………………………………………………………………………………۵۵۸
ترجمه رساله تجلی انواع ………………………………………………………………………………………… ۵۵۹
رساله موت و حیات ……………………………………………………………………………………………….۵۶۰
رساله منشئات……………………………………………………………………………………………………..۵۶۲
رساله جبر و قدر…………………………………………………………………………………………………..۵۶۶
رساله تحقیق فصوص الحکم …………………………………………………………………………………….۵۶۸
رساله شرح فص الاول من فصوص الحکم ……………………………………………………………………. ۵۸۳
رساله جواهر در ترجمۀ نقوش فصوص الحکم …………………………………………………………………. ۶۱۶
رساله شرح ابیات فصوص الحکم ……………………………………………………………………………… ۶۳۷
رساله فاتحه……………………………………………………………………………………………………….. ۶۸۰
رساله در بیان ثمرات فاتحة الکتاب …………………………………………………………………………….. ۶۸۱
رساله تفسیر اسرار القرآن فی بیان مراتب الایمان و شئون الانسان
رساله حروف (رساله اول)………………………………………………………………………………………..۷۶۸
رساله حرف ………………………………………………………………………………………………………. ۷۷۰
رساله تحقیقات حروف …………………………………………………………………………………………..۷۷۶
رساله اسرار حروف ……………………………………………………………………………………………….۷۸۵
رساله در بیان حروف اصلیه و ماهیت ………………………………………………………………………….. ۷۸۷
رساله در اسرار الحروف…………………………………………………………………………………………. ۷۸۸
رساله «ها»…………………………………………………………………………………………………………۸۰۲
رساله عینیه………………………………………………………………………………………………………….۸۰۹
رساله در تحقیق معنی ولایت……………………………………………………………………………………..۸۱۱
رساله ارشاد الطالبین ……………………………………………………………………………………………… ۸۱۴
رساله قطبیه ………………………………………………………………………………………………………..۸۱۷
رساله خلیفۀ حق …………………………………………………………………………………………………..۸۲۴
رساله تاج نامه …………………………………………………………………………………………………….۸۲۵
رساله فقریه ………………………………………………………………………………………………………..۸۲۸
رساله منظوم فقریه (رساله اول)………………………………………………………………………………….. ۸۳۰
رساله منظوم فقریه (رساله دوم) ………………………………………………………………………………… ۸۳۴
رساله نسبت خرقه ……………………………………………………………………………………………….. ۸۳۶
رساله سلوک……………………………………………………………………………………………………… ۸۳۸
رساله محبت نامه…………………………………………………………………………………………………. ۸۵۱
رساله فی بیان مقامات القلوب …………………………………………………………………………………..۸۵۵
ترجمه رساله در بیان مقامات دل…………………………………………………………………………………۸۵۶
رساله توکل…………………………………………………………………………………………………………۸۵۷
رساله خلوت……………………………………………………………………………………………………….۸۵۹
رساله بلوغکمال وکمال بلوغ …………………………………………………………………………………… ۸۶۰
رساله اسرار العبادات …………………………………………………………………………………………….. ۸۶۱
رساله در بیان حج………………………………………………………………………………………………….۸۹۰
رساله تسبیح ……………………………………………………………………………………………………….۸۹۴
رساله بیان معراج………………………………………………………………………………………………….۸۹۶
رساله مهدیه ……………………………………………………………………………………………………….۸۹۷
رساله ادب…………………………………………………………………………………………………………. ۹۰۱
رساله فی تحقیق معنی الجنات ……………………………………………………………………………………۹۰۲
ترجمه رساله در تحقیق معنی بهشتها……………………………………………………………………………۹۰۶
رساله تحقیق الایمان ………………………………………………………………………………………………۹۰۹
رساله فی تحقیق الایمان…………………………………………………………………………………………. ۹۱۳
رساله منظومۀ ایمانیه……………………………………………………………………………………………….۹۱۴
رساله نصیحت نامه …….

کانال رسمی گنجور در تلگرام