گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » قصاید
 

گر در این بحر آشنا یابی

عین ما را به عین ما یابی

دردمندی اگر دوا جوئی

درد می نوش تا شفا یابی

گر وصال خدای خود طلبی

بگذر از خود که تا خدا یابی

نقد معنی که گنج صورت ماست

گر بجوئی ز بینوا یابی

از فنا بگذر و بقا را جو

که بقا را هم از فنا یابی

ذوق در عاشقی و قلاشی است

ذوق از زاهدی کجا یابی

همدم جام می شو ای عاشق

تا نصیبی ز ذوق دریابی

ای که گوئی که تا کیش جویم

جاودانش بجوی تا یابی

خویش گم کرده ای و می جوئی

خوش بود خویش را چو وایابی

عاشقانه بیا قدم در نه

یا کشندت بعشق یا یابی

خلعت عشق را بپوشی خوش

گر ز آل عبا عبا یابی

در غمش پایدار مردانه

که ز عشقش بسی غنا یابی

راحت جان مبتلا دانی

گر ز بالای او بلا یابی

تا که مقصود دو سرا یابی

نعمت الله را بدست آور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام