گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
باباافضل کاشانی

با یک سر موی تو اگر پیوند است

بر پای دلت هر سر مویی بند است

گفتی که رهی دراز دارم در پیش

از خود به خود آی، دوست بین تا چند است

سلمان ساوجی

آن یار که بی نظیر و بی مانند است

عقل و دل و جان به عشق او در بند است

در یک نظر از مقام عالی جان را

بر خاک نشاند و جان بدین خرسند است

عرفی

آنم که به ترک دین دلم خرسند است

زنار به هر موی منش پیوند است

زد جوش جنون و فاش تر می گویم

در دیر مغان دلم به زلفی بند است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه