گنجور

 
شیخ محمود شبستری

گفت بابا فرج که بد خود نیست

وانچه بد دیده‌​ای تو آن بد نیست

احمقی دید کافری قتال

کرد از خیر او ز پیر سؤال

گفت هست اندر او دو خیر نهان

که نبی و ولی ندارد آن

قاتلش غازی است در ره دین

باز مقتول او شهید گزین

نظر پاک این چنین بیند

نازنین جمله نازنین بیند

این چنین دیده​‌اند درویشان

ای دریغا ز صحبت ایشان

نیک خواهی نه در بداندیشی است

عیب جوئی خلاف درویشی است

از حکیم ای عزیز بد ناید

هرچه او کرد آنچنان باید

شر اندک ز بهر خیر کثیر

خیر بسیاردان تو در تدبیر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]