گنجور

بخش ۷ - جواب

 
شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری » گلشن راز
 

در آلا فکر کردن شرط راه است

ولی در ذات حق محض گناه است

بود در ذات حق اندیشه باطل

محال محض دان تحصیل حاصل

چو آیات است روشن گشته از ذات

نگردد ذات او روشن ز آیات

همه عالم به نور اوست پیدا

کجا او گردد از عالم هویدا

نگنجد نور ذات اندر مظاهر

که سبحات جلالش هست قاهر

رها کن عقل را با حق همی باش

که تاب خور ندارد چشم خفاش

در آن موضع که نور حق دلیل است

چه جای گفتگوی جبرئیل است

فرشته گرچه دارد قرب درگاه

نگنجد در مقام «لی مع الله»

چو نور او ملک را پر بسوزد

خرد را جمله پا و سر بسوزد

بود نور خرد در ذات انور

به سان چشم سر در چشمه خور

چو مبصر با بصر نزدیک گردد

بصر ز ادراک آن تاریک گردد

سیاهی گر بدانی نور ذات است

به تاریکی درون آب حیات است

سیه جز قابض نور بصر نیست

نظر بگذار کین جای نظر نیست

چه نسبت خاک را با عالم پاک

که ادراک است عجز از درک ادراک

سیه رویی ز ممکن در دو عالم

جدا هرگز نشد والله اعلم

سواد الوجه فی الدارین درویش

سواد اعظم آمد بی کم و بیش

چه می‌گویم که هست این نکته باریک

شب روشن میان روز تاریک

در این مشهد که انوار تجلی است

سخن دارم ولی نا گفتن اولی است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهندس مرتضی جاوید چپرپردی نوشته:

چو مبصر با بصر نزدیک گردد

بصر ز ادراک آن تاریک گردد
آنچه که به وسیله چشم دیده میشود اگر زیاد به چشم نزدیک شود چشم توانایی دیدن آن را از دست میدهد و تاریک مشود
سیاهی گر بدانی نور ذات است

به تاریکی درون آب حیات است
سیاهی نور ذات خداوندی است که هم نورها را میگیرد و هیچ چیز پس نمیدهد
ولی در این سیاهی آب حیاطی وجود دارد که انسان را جاودانه میکند
سیه جز قابض نور بصر نیست

نظر بگذار کین جای نظر نیست
این سیاهی غیر از گیرنده نور از چشم نیست
در این مرحله از نظر صرف نظر کن که جای نگاه نیست

چه نسبت خاک را با عالم پاک

که ادراک است عجز از درک ادراک
چه نسبتی میان خاک و عالم پاک ملکوت وجود دارد
که فهم وادراک از فهم خودش عاجز است
سیه رویی ز ممکن در دو عالم

جدا هرگز نشد والله اعلم
بی آبرویی که در این عوالم آمده است هرگز از خدا جدا نشد به خدا قسم
سواد الوجه فی الدارین درویش

سواد اعظم آمد بی کم و بیش
تن از بابت صورت در خانه کالبد درویش محصور است ولی تن حقیقی =وجود بسیار بزرگ و بدون کم وزیادی وجود دارد
چه می‌گویم که هست این نکته باریک

شب روشن میان روز تاریک
این چه نکته ای است که میگویم این شب روشنیی است در میان روز تاریکی هستی در عدم و بالعکس
در این مشهد که انوار تجلی است

سخن دارم ولی نا گفتن اولی است
اینجا جای گرد آمدن مردم است که از نور تجلی خداوند استفاده کنند باز هم سخن دارم ولی نگفتن اولویت دارد

روفیا نوشته:

سیه رویی ز ممکن در دو عالم
جدا هرگز نشد و الله اعلم
گمان می کنم ممکن یعنی کسی که در مکان به سر میبرد و مقصود از سیه رویی محدودیت عالم ماده است .
عاشق به مکان در طلب جانان است
معشوق برون ز حیز امکان است
ناید به مکان آن نرود این ز مکان
اینست که درد عشق بی درمان است

روفیا نوشته:

بیت دیگری از همین استاد بزرگوار درباره ممکن و واجب :
چو ممکن گرد امکان برفشاند
به جز واجب دگر چیزی نماند
امکان به گرد و خاکی تشبیه شده که هستی ما را در بر گرفته و همان ماهیت های محدود کننده است و اگر خود را از انها بتکانیم تنها هستی می ماند هستی بدون گرد و غبار …

کانال رسمی گنجور در تلگرام