گنجور

بخش ۵۹ - جواب

 
شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری » گلشن راز
 

بت اینجا مظهر عشق است و وحدت

بود زنار بستن عقد خدمت

چو کفر و دین بود قائم به هستی

شود توحید عین بت‌پرستی

چو اشیا هست هستی را مظاهر

از آن جمله یکی بت باشد آخر

نکو اندیشه کن ای مرد عاقل

که بت از روی هستی نیست باطل

بدان که ایزد تعالی خالق اوست

ز نیکو هر چه صادر گشت نیکوست

وجود آنجا که باشد محض خیر است

وگر شری است در وی آن ز غیر است

مسلمان گر بدانستی که بت چیست

بدانستی که دین در بت‌پرستی است

وگر مشرک ز بت آگاه گشتی

کجا در دین خود گمراه گشتی

ندید او از بت الا خلق ظاهر

بدین علت شد اندر شرع کافر

تو هم گر زو ببینی حق پنهان

به شرع اندر نخوانندت مسلمان

ز اسلام مجازی گشت بیزار

که را کفر حقیقی شد پدیدار

درون هر بتی جانی است پنهان

به زیر کفر ایمانی است پنهان

همیشه کفر در تسبیح حق است

و «ان من شیء» گفت اینجا چه دق است

چه می‌گویم که دور افتادم از راه

«فذرهم بعد ما جائت قل الله»

بدان خوبی رخ بت را که آراست

که گشتی بت‌پرست ار حق نمی‌خواست

هم او کرد و هم او گفت و هم او بود

نکو کرد و نکو گفت و نکو بود

یکی بین و یکی گوی و یکی دان

بدین ختم آمد اصل و فرع ایمان

نه من می‌گویم این بشنو ز قرآن

تفاوت نیست اندر خلق رحمان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیر نوشته:

وجود آنجا که باشد محض خیر است
وگر شری است در وی آن ز غیر است

هرچه هست از خداست(از جنس خداست) و شری وجود ندارد و بهتر است بجای شر کوتاه بینی و نقص اندیشی بگوییم , شاید منظور شیخ از بت همان انسان هست و تلاش میکند تا بگوید که وجود خدا و زیبایی خدا را در خود ببین.

هم او کرد و هم او گفت و هم او بود
نکو کرد و نکو گفت و نکو بود

امین کیخا نوشته:

کفر حقیقی و اسلام مجازی موضوع جواب نامه شیخ اکبر ابن سینا به ابوالخیر است که پرده از رازدانی شیخ اکبر برمیدارد درود پاکان بر هر سه ایشان باد

ناز بانو نوشته:

چقدر ساده و زیبا سروده

روفیا نوشته:

بت اینجا مظهر عشق است و وحدت
بود زنار بستن عقد خدمت

کمربندی که مسیحیان هنگام خدمت می بستند یعنی زنار شاید بدین دلیل بوده که به تجربه دریافتند هنگام فشار کار مهره های کمر نیاز به حمایت دارند . بدین معنا که تقویت عضلات دور کمر یا یک ساپورتر خارجی مثل زنار حرکات زیادی مهره ها را محدود کرده اسیب بافت های نرم را به حداقل می رساند .

روفیا نوشته:

چو کفر و دین بود قائم به هستی
شود توحید عین بت‌پرستی
وحدت کرمانشاهی می گوید :
رسد به مرتبه ای خواجه پایه توحید
که عین شرک بود لا اله الا الله
یعنی اگر بگویی لا اله الا الله یعنی تو هنوز هستی که چنین ادعایی می کنی !
و تا تو در میانه هستی هنوز به مقام توحید نرسیدی !!

روفیا نوشته:

من کیم تا پیشت اعلامی کنم …

روفیا نوشته:

خود ثنا گفتن ز من ترک ثناست
کاین دلیل هستی و هستی خطاست

شمس الحق نوشته:

کمربندی که راهبان مسیحی بر کمر می بستند یا دیسیپلین را جایی خواندم به حکم مسلمانان بوده تا شناخته شوند ، لطفاً اگر کسی اطلاع دارد بفرماید و بجز آن به صلیبی که بر گردن می آویزند هم زنار گفته می شود یا خیر ؟

مجتبی خراسانی نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
چو کفر و دین بُود قایم به هستی
بُود توحید عینِ بت پرستی
گاه سالک در برخی از حالات سیر ، سخنانی می گوید که اگر در غیر آن حال بگوید ، کفر است . شاید این بیت نجم الدین هم شبیه به آن ها باشد. خلاصه می خواهد بگوید: معشوق را بی مظهر و در کنار از مظهر نمی توان مشاهده نمود ، لذا تا وقتی دیدن است ، مظهر هم وجود دارد . بنابراین ، تا وقتی که شخص خود را به کلی از دست نداده است ، دیدن محبوب عین بت پرستی است ؛ و وقتی به شهود فنای خویش نایل شود ، دیگر غیری در دیدۀ دل او نمی ماند تا بت پرستی باشد.
خانم روفیا ، دوست گرامی ، دستم بر دامانت خواهش می کنم ، عرفان را بی خیال شوید. اگر هم می خواهید قدم در این راه بزنید باید آن دو کتاب را که معرفی کردم ، با استاد بخوانید . من هم ده سال است که در خانه کتاب قانون شیخ الرئیس ابوعلی سینا ،علیه الرحمه، را دارم و می خوانم و استاد طب سنتی را هم دیده ام ، دلیل نمی شود که در این تخصص اظهار نظر کنم . حقیر با ترس به کتب عرفانی نزدیک می شوم ، بارها عرض کردم ، صعب و دشوار است ، همین طهماسب قلی خان وحدت کرمانشاهی ،رحمة الله علیه، حدودا شصت غزل دارد و شاید ظاهرا ساده و سهل به نظر برسد ، ولی حقیر از درک آن عاجز است و نمی فهمد ، که ایشان در تجربیات عرفانی خود چه مطلبی را بیان می کنند ! من همانند شما بسیار دیده ام ، این که علاقه مند هستید جای شکر دارد . والله قسم ، من ، ادعایی و تکبری ندارم ، به تعبیر امیرمؤمنان علی ،علیه السلام، که می فرماید: «ما لإبن آدم و الفخر، اوله نطفة و آخره جیفة»= فرزند آدم را با فخر و تکبر چکار ! کسی که اولش آب گندیده و آخرش مردار بو گرفته است !
اگر تذکری هم داده ام از سر محبت و صلاح بوده است که علاقه مندان دچار گمراهی نشوند. البته حقیر خودش در گمراهی آشکار به سر می برد !
والعاقبة للمتقین والسلام

مجتبی خراسانی نوشته:

سلام بر استاد شمس الحق بزرگوار !
عرض ادب استاد ، پوزش می خواهم از شما و سایر بزرگان ، به زحمت افتادید . مثل من و امثال من را قرآن بیان کرده است : مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا…جمع کتب کرده ایم ولی رفع حجب خیر !
من با خانم روفیا مباحثه نکرده ام ، فقط به ایشان عرض کردم این علم دشوار و صعب است ، به خداوند قسم با ترس به سراغ این کتب می روم ، حقیر فقط به ایشان عرض کرد ، چون تبحر ندارید لطفا نظر ندهید ! نوشته های مضحک آن کودکان را هم که ملاحضه فرمودید !
من متحیر و متعجب هستم ، شما می فرمایید : من حافظ شناس نیستم ! در صورتی که استاد و معلم ادبیات هستید . پسندیده است ، در تخصص خودمان نظر بدهیم !مجددا عذر خواهی می کنم ، به زحمت افتادید استاد…
ماه شعبان فرا رسیده است ، حقیر را در مظان استجابت دعا ، از دعای خیر فراموش نفرمایید .
بمنه و کرمه
الاحقر مجتبی خراسانی

merce نوشته:

سلام روفیا بانوی عزیز
چه خوب وصف استفاده از زنار کردید
پدر من هم در زمره ی پهلوانان بودند
تعریف میکردند : کشتی یعنی شالی که به کمر می بستند تا از لغزش بی حد مهره های کمر در رویارویی باحریف در کشتی جلوگیری کند
و اصطلاح کشتی گرفتن نیز از همین شال کمر گرفتن باب شده که هنوز هم در بعضی مناطق مرسوم است
با احترام
مرسده

سیاوش بابکان نوشته:

کشتی ریسمانی است بافته از ۷۲ نخ پشم( در شش دسته‌ی دوازده تایی) که ایرانیان به دین در ایین سدره پوشی فرزندانشان بر روی سدره میبندند و گره میزنند.
میگویند پیشینه‌ی سدره پوشی به روزگار پیش از اشو زردشت و به زمان جمشید جم بر میگردد.
زنار ترسایان و بند ۷۲ رشته ای که کلیمیان با آن زیر پیراهن سفیدی راکه همانند سدره است مبندند چون بسیاری دیگر از ایین های دینی و باورهای مذهبی آنان ریشه در ایران کهن دارد.

روفیا نوشته:

سلام
اخر اقای شمس الحق زنار بیشتر اوقات با خدمت قرین است !
انانکه حق خدمت تو باز شناسند
ناکرده وضو رشته زنار نبندند

روفیا نوشته:

مرسده جان زیبا بود . اطلاعات بنده از تاریخ و فرهنگ اقوام مختلف بسیار ناچیز است ولی دوست دارم بدانم .

شمس الحق نوشته:

سلام و درود بر بانو روفیا و جناب خراسانی !
حقیر از خواندن مقالات هردو عزیز لذت و بهرۀ وافر برده و میبرم ، نگاه خاص و یگانه خانم روفیا همانقدر ارزشمند است که تسلط آقای خراسانی بر قران و یقین ایشان در حقانیت مذهب شیعه اثنی عشری ، اما نیکوتر است که ایشان از بحث و جدلهای بیهوده بپرهیزند و درعوض از تواناییهای هم استفاده فرمایند ، چرا که خوانندۀ مقالات ایشان معدود کسانی هستند که مایلند چیزی بیاموزند و بر دانسته های خویش بیفزایند ، بطور مثال بنده از خانم روفیا درخواست میکنم آنجا که از معراج سخن میرانند [ جواب ۱۵] از کلماتی همچون بالا و پایین و عمودی و افقی استفاده نفرمایند ، چرا که در فضا و آنگاه که از بند جاذبۀ زمین برستی دیگر نه بالاییست و نه پایینی و نه جهتی و از جناب خراسانی استدعا میکنم که بفرمایند چرا شیخ محمود شبستری را بکرات نجم الدین مینامند ، درحالیکه ایشان القاب سعد الدین و امین الدین را از پدران خود میراث دارد . سؤالات بسیار دیگری هم از هر دو عزیز شخصاً دارم که در مجالی دیگر خواهم پرسید ، اما این وقت را اختصاص میدهم به فرمایش جناب خراسانی که عرض کنم حقیر خود بشدت محتاج دعایم و آن فرمایش جمع کتب و رفع حجب را بسی جالب یافتم ، اما دوست عزیز قبول بفرمایید که خانم روفیا در قبال فرمایشات جنابعالی سعه صدر و خویشتن داری بسیاری از خود ظاهر ساختند برغم آنکه در سن و سال از شما جوانترند و اعتراف میکنم که اگز بجای ایشان بودم نمی دانم که چه عکس العملی می داشتم و خدایتعالی را شاکرم که حضرتعالی را در زمره دوستان حقیر قرار داد ، حقا که زبان از شمشیر تیزتر و برنده تر است ، بر جنابعالیست که بهر نحو که میدانید از ایشان استمالت و دلجویی فرمایید که حقیر ایشان را چون دخترم دوست میدارم و اگر دختری می داشتم آرزو میکردم که همچون ایشان می بود ، سایر دوستان جوانی که از ایشان دفاع کرده اند [ جواب ۱۵] غالباً همان دوستانند که در فقره خیام و سعدی به حقیر تاخته اند و حضرتعالی دفاع فرمودید که شما را از آن کار بازداشتم ، این عزیزان مرا بیاد دوران جوانی و دانشجویی طولانی خودم انداختند که در روزنامه ها و مجلات کسی را که برف پیری بر سر و مویش نشسته بود می یافتم و درست و نادرست بر او میتاختم ، اما هرگز پای از دایره ادب و احترام بیرون نمی نهادم ، آری دوست عزیز به آن دوستان جوان درود می فرستم و برای ایشان آرزوی موفقیت میکنم ، اگرچه بنظر حضرتعالی اینان کودکند ، اما دستکم نثرشان تقریباً بی اشکال بود و با جوانانی که بسبک محاوره با دوستان همشاگردی شان می نویسند بکلی متفاوتند و حقیر ترجیح میدهم با ادبیات فاخر کوبیده شوم تا با نوشته های آنچنانی مدح کنندم . بسیاری از دوستان در این چند صفحه ای که توانستم بخوانم بر حقیر منت گذاشته و بنیکی یادم کرده اند که از همه تشکر میکنم و کوشش میکنم به همه عزیزان پاسخ گویم و اگر نتوانستم حمل بر بی ادبی نفرمایند که اشتغالات جاریم افزایش یافته است . همه را بخدا می سپارم .

شمس الحق نوشته:

جناب حمید رضا حقیر بعد قرنی آمدم با دوستانم یک سلام علیکی بکنم مشمول سانسور و بگیر و ببندم کردید ؟!! مگر چه گفتم ، عرض کردم جناب خراسانی با یقین کامل به مذهبش اعتقاد دارد ! همین !

روفیا نوشته:

سلام اقای شمس الحق عزیز و اقای مجتبی خراسانی گرامی
به یاد دارم هنگامی که اقای شمس الحق در اولین روزهایی که حقیر شروع به نگارش در گنجور کردم با نرمخویی پیشنهاد دادند که دست از نگارش محاوره ای بردارم چرا که این نظرات در اینجا برای سالها شاید ابد ثبت شده در معرض دید عموم قرار می گیرد .
از پدر ثانی ام بسیار سپاسگزارم چراکه گوشزد کردن این نکته بی درنگ جرقه ای در ذهنم پدید اورد که همه رفتارهای ما جایی بر صفحه اینترنت دهر ثبت میشود . بر لوح دل یک انسان . که به شبکه جهانی قلب ها متصل است .
هرگز این هشدار ایشان را فراموش نمی کنم که سبب شد حقیر از ان پس حساسیت ویژه ای نسبت به رکوردهایی که از خود به جای میگذارم داشته باشم . چه بر صفحه گنجور چه بر صفحه هوشمند روزگار .
و اما با تمام وجود میگویم که هیچ نیازی به دلجویی نیست و اقای خراسانی به اندازه سابق و به اندازه همه بزرگان و کودکان گنجور برایم محترم و ارزشمند هستند . البته برخی عزیزترند ولی همه محترم هستند . چه بسا حقیر باید از ایشان دلجویی کنم شاید جایی کنایه ای گفته باشم که ایشان به خود گرفته اند و همین جا عرض میکنم هیچ کجا خطابم به شخص نبوده است بلکه همواره پدیده ها را تجزیه و تحلیل کرده ام .
از انجا که قانون علیت در عمق جانم رخنه کرده بر این باورم که هر پدیده اعم از تذکر اقای خراسانی تا شعر اقای لیام معلول علت یا علتهای بی شمار روانشناسانه و جامعه شناختی و ژنتیک و … است و بنده که هستم که وجود علتها را انکار کنم . مگر خیلی هنر کرده انها را درک کنم . وقتی ما قصد خط زدن یا حذف بعضی نیرو ها مثل مذهب یا مدرنیسم را به روش قهری داریم یعنی ما خود را در قدرت قهری خداوند سهیم میدانیم حال انکه ما نیرویی جز عشق نداریم و تنها نیروی عشق غالب است و انانکه اهتمام به حذف و از میدان به در کردن دیگران داشته اند تنها انرژی و منابع و وقت خود را هدر داده اند . ارادتمندم .
فلک جز عشق محرابی ندارد
جهان بی خاک عشق آبی ندارد
غلام عشق شو کاندیشه این است
همه صاحبدلان را پیشه این است
جهان عشق است و دیگر زرق سازی
همه بازیست الا عشق بازی

طاهری نوشته:

بت پرستی؛ گر گرفتار خودی نه حق پرست /
در طریقت ؛ بی خودی اصل عبادات آمدست /

آینهٔ غیـــــــب نمــــــــا را ببیـــــن /
ترک خودی کن خدا را ببین /

طاهری نوشته:

بنظر حقیر در مصرع اول بیت پنجم « که » اضافه باشد !
صحیح : بدان ایزد تعالا خالق اوست

قیس نوشته:

چقدر جامعه ی امروز ما، بخصوص نسل جوانمان به اینگونه مطالب ساده اما بسیار عمیق بانو روفیا نیازمند است…، زنده باشید بانو…، خوشا آنان که از این خم، پیاله ای و از این خوان نواله ای دارند.

قیس نوشته:

در این شعر، هدف اصلا بیان کفر و ایمان نیست بلکه جناب شبستری قصد بیان موضوع پرستش بت ها در آیین هندو را دارند. و ایشان برای امثال بنده و شما شرح می دهند که هندوها را بت پرست قلمداد نکنید چرا که اونها به خدای یکتا ایمان دارند و این بت ها را به عنوان مظاهر خداوند قلمداد می کنند و نه لزوما خدای خالق.
اصولا بت در ادبیات ما کنایه از شرک و کفر نیست بلکه منظور همین بت های هندوهاست که آنها را بسیار زیبا می ساختند و تزئین می کردند و اصطلاح ”بت زیبا” هم اشاره به این امر دارد.

محمد نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و احترام

در جواب کل شعر خصوصا ۲ بیت اخر:
یکی بین و یکی گوی و یکی دان
بدین ختم آمد اصل و فرع ایمان
نه من می‌گویم این بشنو ز قرآن
تفاوت نیست اندر خلق رحمان

اولا:
بله ابتدای سوره الملک امده “ما تری فی خلق الرحمان من تفاوت” که اشاره به یکدستی و شباهت تام و تمام پهنه اسمان و عدم وجود روزنه و شکاف در ان دارد و قدرت کامله الهی را نشان میدهد که در عین تفاوت ذاتی ، اسمان را به ظاهر شبیه و یکدست استوار کرده.
قران کریم در سوره فاطر سه بار میفرماید لایستوی یعنی مساوی نیست سایه و حرارت افتاب و … و سه بار می فرماید مختلفا الوانه یعنی با هم اختلاف دارد و یکسان نیست رنگها ی ان کوهها و انسان ها و گلها

ثانیا: به چکیده زیر توجه فرمایید
تحول و محدودیت در موجودات، اساس استدلال های توحیدی قرآن کریم و احادیث شریف
چکیده
از فواید اعتقاد به وجود و یگانگی خداوند متعال و نفی قدرت از غیر او، ایمان به آخرت و قدرت خداوند بر آفرینش دوباره انسان و ترس از عذاب و امید به ثواب است. با نگاه به مجموعه‌ی آیات و روایات، نحوه استدلال بر وجود خداوند و یکتایی او، مشخص می‌شود و هدایتی مستقیم به حقیقت است. هدف در این مقاله، بازخوانی استدلال‌های آیات و روایات بر وجود و یکتایی خداوند و تجمیع و دسته‌بندی آنها بر اساس نوع آنها است. در آیات و روایات به مشاهده آنچه در آسمان و زمین هست امر شده و تحول در موجودات تحول پذیر و تفاوت و محدودیت در موجودات بی‌تغییر و ساکن‌، نشانه وجود خداوند متعال معرفی گردیده و برای پی‌بردن به وجود خداوند متعال یادآوری شده‌اند. توجه دادن به محدودیتِ موجودات ثابت، با ذکر موجودات متفاوت که در مجاورت هم هستند و نیز توجه دادن به سیر تحولات خلقت با ذکر موجودات متحول، بارها در قرآن کریم به عنوان صفت مخلوق و دلیل ضعف و فقر آن آمده است؛ همچنان که منزه و پاک بودن خالق از تحول و محدودیت و داشتن قرین مورد تاکید قرار گرفته است. عبارت «خلقا من بعد خلق» که مراحل خلقت انسان را بیان می‌کند به تحول یا از بین رفتن حالتی و پدید آمدن حالتی دیگر بدست تقدیر الهی اشاره دارد. همچنین عباراتی نظیر «من الجبال جدد بیض» که به خطوط یا رگه‌های سفید کوهها اشاره دارد، خلقت این اشیاء محدود و متفاوت را به خداوند نامحدود نسبت می‌دهد چراکه اگر سنگ سفید استعداد خود به خود وجود داشتن دارد، پرسش چرا کاملتر نبوده بر آن مطرح می‌شود اما هیچ یک از این دو سنگ، دیگری را بطور کامل محدود و از ظهور منع نکرده‌اند پس خالقی نامحدود در ورای آن دو، حکم به محدودیت هر دو و نقص انها می‌کند و قسمت کننده و غالب است. این مطلب از عبارت «جنبتها لولا التکمله» در نهج البلاغه بدست می‌آید و پرسش «لو لا» به معنی چرا نه که براى ممانعت از کامل شدن است، آن اشیاء را از کامل شدن دور مى‏سازد. در نهج البلاغه، ناکامل یا ناقص یا محدود بودن اشیاء، نشان مخلوق بودن آنها دانسته شده است. در حدیث امام صادق علیه السلام، تحول که عبارت از ایجاد و زوال یا جاری شدن دو حالت است، مطرح شده همچنین محدودیت و کوچکی اشیاء ساکن و بدون تحول و امکان بزرگتر شدن آنها با اضافه شدن مثل آن به آن، یاد شده و تحول و محدودیت موجودات، نشان و آیه‌ای بر مصنوع بودن این سنخ موجودات دانسته شده که نشان دهنده وجود خالق برای آنهاست. فراتر از اثبات وجود محول الاحوال، همین مسیر خاص تحولات عالم و استمرار و پابرجایی جریان خاص آن، دلالت بر یگانگی تصمیم گیرنده یا وحدت تدبیر و یکتایی مدبر نیز دارد. همچنین خدای خالق اشیاء متضاد، خود ضدی ندارد و کنه ذات او متفاوت و دارای اجزاء نیست. در این مقاله سعی شده است نشان داده شود که این الگوی استدلال در سایر متون بارها تکرار شده و هم‌سویی و هم‌بیانی احادیث و آیات و کمک متقابل آنها در متذکر ساختن انسان به وجود و یگانگی خداوند بر دو اساس مجزای تحول و تفاوت در عالم مورد توجه قرار می‌گیرد.

بنده بحمد ا.. حافظ کل قران کریم شده ام
بنده فوق لیسانس مهندسی برق کنترل دانشگاه فردوسی ام

محمد نوشته:

هدف در این متن، ترویج ارزش‌های نهفته درکلمات نورانی قرآن کریم و احادیث اهل البیت بود که شفای دلها و جانهاست تا نشان داده شود باید به ظرائف و کلیدهای فهم در میان متون روایی و آیات قرآن کریم توجه کرد که انسان را بی‌نیاز از نگاه به شرق و غرب و به راه سلامت هدایت می‌کند..در قرآن کریم و متون روایی، به مشاهده آنچه در آسمان وزمین است امر شده و نحوه‌ی عمل دست قدرت الهی بر مخلوقات، بیان شده است تا پاسخ داده شود چرا به خداوند متعال نیاز دارند. تلاش این نوشتار توجه به تاکید قرآن کریم و احادیث بر تحول و تفاوت موجودات به عنوان نشانه‌ای از وجود خداوند متعال است و استفاده از شرح و توضیحی است که این متون نسبت به هم دارند. در این مقاله برای ترسیم کیفیت استدلال بر توحید، از آیات و روایات و توضیح و تبینی که برای خود یا نسبت به یکدیگر متضمنند استفاده شده است. هم بیانی آیات و روایات با مقایسه آیاتی نظیر «ان الله فالق الحب و النوی» و روایتی که در آن، امام صادق علیه السلام رویش جوانه از دانه که همزمان با از بین رفتن شکل اول دانه است را، به خداوند نسبت داده‌اند کاملا مشخص است. همچنین تذکر قرآن کریم به عدم تساوی اشیاء متضاد و مجاور و تاکید بر تفاوت آنها و احادیثی نظیر «بمضادته بین الاشیاء…» از امام علی عیه السلام، تشابه و توافق کامل دارد یا عبارت «هذا اکبر» در آیات مربوط به استدلال حضرت ابراهیم علیه السلام که اشاره به بزرگتر بودن خورشید نسبت به ماه و ستاره و نقص خورشید نیز دارد شباهت به استدلال حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر نیاز بنا به اجزای دیگر آن برای تقویت و بهبود تمامیت دارد. در قسمت های دیگری از نهج البلاغه نیز، ناقص بودن، دارای جزء بودن و دارای قرین بودن، آیة المصنوع به معنی علامت و نشانه‌ی موجود مصنوع یا ساخته شده‌ شمرده شده‌اند و از خداوند نفی شده‌اند زیرا موجودی با این صفات، خود دلیلی است برای صانعی برای خود و خداوند متعال چنین توصیف نمی‌شود. مراجعه به آیات قرآن کریم و احادیث درباره توحید و بازخوانی و دقت و تامل به منظور دسته‌بندی متون به دو دسته و ذکر نمونه‌های مشابه و آنگاه یافتن روش استدلال بر وجود خداوند براساس این متون، بخش اول این مقاله بود. در اثبات یکتایی خداوند، با همان استدلال بر وجود خدا برای اشیاء ضد، وجود این تضاد بین خدا و خدایی دیگر، نفی و یکتایی ذات خداوند نیز اثبات می‌شود. پس عبارت کلیدی “بمضادته بین الاشیاء عرف ان لا ضد له” از امام علی علیه السلام و امام رضا علیه السلام همانطور که از معنای آن پیداست، روش استدلال بر وجود خداوند و نیز یکتایی خداوند را نشان می‌دهد. روش دیگر اثبات یکتایی خداوند در متون، وقوع سیر خاص تحولات جهان است، پس تحول موجودات دلالت بر وجود خداوند تحول دهنده دارد و عدم نزاع بر سر وقوع این سیر تحولات در جهت خاص نیز دلالت بر یکتایی خداوند تدبیر کننده و نبود خدای منازع دیگر دارد. در مجموع، متون آیات و احادیث خداوند متعال را محدود آفریننده و تحول دهنده معرفی می‌کنند و همچنین تحول و ترکیب را از خداوند متعال نفی می‌کنند. دیدن صفات ضعف و نشانگر مخلوق بودن در غیر خدا، موجب عدم تکیه بر دنیا و فریفته نشدن به جلوه های مادی و وعده های بی اساس شیطان و هواهای نفسانی می‌شود و لذا شخص موحد خدا را ولی خود می‌داند و در راه رضای او حرکت می‌کند و ندای «الله خیر و ابقی» سر می‌دهد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام