گنجور

بخش ۵۱ - اشارت به چشم و لب

 
شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری » گلشن راز
 

نگر کز چشم شاهد چیست پیدا

رعایت کن لوازم را بدینجا

ز چشمش خاست بیماری و مستی

ز لعلش گشت پیدا عین هستی

ز چشم اوست دلها مست و مخمور

ز لعل اوست جانها جمله مستور

ز چشم او همه دلها جگرخوار

لب لعلش شفای جان بیمار

به چشمش گرچه عالم در نیاید

لبش هر ساعتی لطفی نماید

دمی از مردمی دلها نوازد

دمی بیچارگان را چاره سازد

به شوخی جان دمد در آب و در خاک

به دم دادن زند آتش بر افلاک

از او هر غمزه دام و دانه‌ای شد

وز او هر گوشه‌ای میخانه‌ای شد

ز غمزه می‌دهد هستی به غارت

به بوسه می‌کند بازش عمارت

ز چشمش خون ما در جوش دائم

ز لعلش جان ما مدهوش دائم

به غمزه چشم او دل می‌رباید

به عشوه لعل او جان می‌فزاید

چو از چشم و لبش جویی کناری

مر این گوید که نه آن گوید آری

ز غمزه عالمی را کار سازد

به بوسه هر زمان جان می‌نوازد

از او یک غمزه و جان دادن از ما

وز او یک بوسه و استادن از ما

ز «لمح بالبصر» شد حشر عالم

ز نفخ روح پیدا گشت آدم

چو از چشم و لبش اندیشه کردند

جهانی می‌پرستی پیشه کردند

نیاید در دو چشمش جمله هستی

در او چون آید آخر خواب و مستی

وجود ما همه مستی است یا خواب

چه نسبت خاک را با رب ارباب

خرد دارد از این صد گونه اشگفت

که «ولتصنع علی عینی» چرا گفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

و لتصنع علی عینی گمان میکنم داستان ساختن کشتی نوح است که بر ساحل خشک درست شد و یزدان بفرمود که در برابر چشمانم بساز و به چشم اشاره شده و شبستری از اینکه از چشم نگار نامی امده و البته خداوند را دارای تن نمی دیده به شگفتی امده است

مینا نوشته:

“لتصنع علی عینی” بخشی از آیه ۳۹ سوره طه ست و به “رشد و ساخته شدن موسی [توسط فرعون] و زیر نظر خدا، اشاره دارد.

شمس الحق نوشته:

سلام بر همگان !
بسی خرسندم که فرصتی دست داد تا باز با گنجوریان محترم و عزیز همباز و همراه گردم ، به دانشمند فاضل جناب خراسانی سلام میکنم و از ایشان درخواست مینمایم که مشکل موجود را حل و فصل فرمایند ، اگرچه بنظر میرسد که حق با خانم مینا باشد ، اما دکتر کیخا هم بندرت اشتباه میکند یا بهتر است عرض کنم دستکم بنده در گنجور از ایشان تاکنون خطایی مشاهده نکرده ام ، در امور پزشکی اما شاید آری !!

مجتبی خراسانی نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
سلام بر استاد شمس الحق بزرگوار !
وجود ما همه مستی است یا خواب / چه نسبت خاک را با رب ارباب
خرد دارد از این صد گونه اشگفت / که (وَ لِتُصْنَعَ عَلَى عَیْنِی) چرا گفت
صحیح است که عالم در نظر حق سبحانه نمی آید و هیچ است ، ولی عقل آن را باور نمی کند و می گوید : چرا خداوند به حضرت موسی «علیه السلام» فرمود : وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْرَى…وَأَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِّنِّی وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَیْنِی= (و به راستی بار دیگر هم بر تو منت نهادیم…و مهری از خودم بر تو افکندم تا زیر نظر من پرورش یابی.)
«سورۀ طه ، آیات ۳۷-۳۹»
یعنی کارها به دست ما است و پیش چشم ما است که انجام می پذیرد. جواب این چون و چرای عقل آن است که ظاهر مطلب چنین است ، ولی حضرت حق سبحانه با بیان (مِّنِّی) و (عَیْنِی) ، محبت فرعون به حضرت موسی «علیه السلام» را عمل خود به حساب آورده است.

شمس الحق نوشته:

درود بر شما جناب خراسانی !
خدایتعالی شما را برای گنجور و گنجوریان حفظ فرماید که الحق سنگ تمام گذاشتید و حق مطلب ادا فرمودید ، آنهم فی الفور !
گویا آن شوخی حقیر نیز موجب ظاهر شدن دکتر کیخا نگردید ، بنده هم این اشتباه را کرده ام که خیال میکردم از موسی میگویم یا می نویسم و از نوح گفته بودم که سلام خدا بر ایشان باد .
نمی دانم چرا آن بیت مولوی را بخاطر آوردم که فرمود :
“موسی و فرعون در هستی توست / باید این دو خصم را در خویش جست”
جسارت است و پررویی ، ولی مستدعیست در خصوص بیت زیر هم چند جمله ای بفرمایید :
“زلمح بالبصر شد حشر عالم / ز نفخ روح پیدا گشت آدم”
قبلاً تشکر میکنم .

مجتبی خراسانی نوشته:

بسمه تعالی
عرض ادب استاد ، خدا وجود شما را به سلامت دارد ، انشاء الله تعالی ، مخلص مهجور را در لیالی شریفه از خاطر فراموش نفرمایید .
حسب الامر ، درس پس خواهم داد ، زیره به کرمان می برم !
ز (لَمحٍ بالبَصَر) شد حشر عالم / ز (نَفخِ روح) پیدا گشت آدم
مصرع اول اشاره به این آیۀ شریفۀ است که می فرماید : وَلِلّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ= (و نهان آسمان ها و زمین از آن خداست و کار قیامت جز مانند یک چشم بر هم زدن یا نزدیکتر [از آن] نیست زیرا خدا بر هر چیزى تواناست) «سورۀ نحل ، آیه۷۷»
و مصرع دوم اشاره به آیۀ دیگر که می فرماید : فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ= (پس چون او را {کاملا} درست کردم و از روح خویش در آن دمیدم ، پیش او به سجده درافتید) «سوره حجر ، آیه ۲۹»
نجم الدین می خواهد این دو آیه را به عنوان شاهد برای بیان گذشتۀ خود نسبت به معنای چشم و لب ذکر بنماید و بگوید : این کارِ چشم و لب است .
چو از چشم و لبش اندیشه کردند / جهانی می‌پرستی پیشه کردند
نظر به این که اندیشه های عالم از چشم و لب محبوب برخاسته می شود ، بنابراین ، اگر با چشم خدابین نظر کنی ، عالم را به می‌پرستی مشغول خواهی دید .
نیاید در دو چشمش جمله هستی / در او چون آید آخر خواب و مستی ؟
استاد شمس الحق ، بیت فوق مرا یاد این بیت انداخت ، که من و امثال مرا بیان می کند :
همچو انعام تا کی از خور و خواب / نوبت فاتحه است والانعام
الاحقر مجتبی خراسانی

روفیا نوشته:

یاد باد آنکه چو چشمت به عتابم می کشت
معجز عیسویت در لب شکر خا بود
گوییا چشم سمبل جذبه و قدرت و لب نماد لطف و وصال است .
چشم میکشد و لب زندگی می بخشد .

لیلا نوشته:

سلام. در مورد تفسیر گلشن راز، دکتر حسن امین لو کتابی به نام هزار گنج دارن که خیلی زیبا تفسیر گلشن راز را انجام داده است. من نتوانستم کتاب را بیابم ولی خود آقای امین لو در سایت زیر کل کتاب را آورده اند. برای من که بسیار بسیار سایت مفیدی بود. خداموند ایشان را لطف مزید عطا نماید:
http://golshanraz-hezarganj.persianblog.ir/

کانال رسمی گنجور در تلگرام