گنجور

بخش ۴۸ - جواب

 
شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری » گلشن راز
 

قدیم و محدث از هم خود جدا نیست

که از هستی است باقی دائما نیست

همه آن است و این مانند عنقاست

جز ازحق جمله اسم بی‌مسماست

عدم موجود گردد این محال است

وجود از روی هستی لایزال است

نه آن این گردد و نه این شود آن

همه اشکال گردد بر تو آسان

جهان خود جمله امر اعتباری است

چو آن یک نقطه که اندر دور ساری است

برو یک نقطهٔ آتش بگردان

که بینی دایره از سرعت آن

یکی گر در شمار آید به ناچار

نگردد واحد از اعداد بسیار

حدیث «ما سوی الله» را رها کن

به عقل خویش این را زان جدا کن

چه شک داری در آن کین چون خیال است

که با وحدت دویی عین محال است

عدم مانند هستی بود یکتا

همه کثرت ز نسبت گشت پیدا

ظهور اختلاف و کثرت شان

شده پیدا ز بوقلمون امکان

وجود هر یکی چون بود واحد

به وحدانیت حق گشت شاهد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام