گنجور

شمارهٔ ۵۰۹

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ایا خلاصه خوبان کراست درهمه دنیی

چنین تنی همگی جان وصورتی همه معنی

غم تو دنیی ودینست نزد عاشق صادق

که دل فروز چو دینی ودل ربای چو دنیی

برآستان تو بودن مراست مجلس عالی

بزیر پای تو مردن مراست پایه اعلی

اگرچه نیست تویی ومنی میان من وتو

منم منم بتو لایق تویی تویی بمن اولی

تو در مشاهده با دیگران ومن شده قانع

زروی تو بخیال وز وصل تو بتمنی

خراب گشتن ملکست دل شکستن عاشق

حصار کردن قدس است بهر کشتن یحیی

ز زنده دل برباید رخ تو چون زر رنگین

بمرده روح ببخشد لب تو چون دم عیسی

چراغ ماه نتابد بپیش شمع رخ تو

شعاع مهر چه باشد بنزد نور تجلی

بدست دل قدم صدق سیف برسر کویت

نهاده چون سر مجنون بر آستانه لیلی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام