گنجور

شمارهٔ ۴۲۲

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای کوی تو ز رویت بازار گل فروشان

ما بلبلان مستیم از بهر گل خروشان

بازار حسن داری دکان درو ملاحت

وآن دو عقیق شیرین در وی شکرفروشان

خون جگر نظر کن سودا پزان خود را

با گوشت پاره دل در دیگ سینه جوشان

خواهی که گرد کویت دیوانه سر نگردم

چون رو بمن نمودی دیگر ز من مپوشان

هرشب ز بار عشقت در گوشهای خلوت

گردون فغان برآرد از ناله خموشان

با محنتی که دارند از آشنایی تو

بیگانگان شنودند آواز گفت و گوشان

از جام وصلت ای جان هرگز بود که ما را

مجلس بهم برآید ز افغان باده نوشان

چون سیف بر در تو بی کار مزد یابد

محروم نبود آن کو در کار بود کوشان

تا کی کند چو گاوان در ما زبان درازی

کوته نظر که دارد طبع درازگوشان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام