گنجور

شمارهٔ ۲۰۸

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه مرد عشق تو باشند خودپرستی چند

ببین چه لایق این ذروه اند پستی چند

اگر پرستش یارست عشق را معنی

چگونه یار پرستند خودپرستی چند

بنقل مجلس وصلت چه لایق اند ایشان

که خمر عشق تو ما خورده ایم مستی چند

حدیث دنیی و عقبی مپرس از عشاق

که هست و نیست ندانند نیست هستی چند

مزن قفای جفا گرچه دست حکمت هست

گشاده بر سر بیچاره پای بستی چند

مرا ولایت وصلت شود میسر اگر

ز حملهای تو بر من فتد شکستی چند

بپای رغبت برخیزم از سر دو جهان

بود که دست دهد با توام نشستی چند

بر آن امید برین نطع پای بر جایم

که شاه عشق تو ماتم کند بدستی چند

ببوی ماهی مقصود سیف فرغانی

در آبگیر تمنا فگند شستی چند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام