گنجور

شمارهٔ ۱۹۷

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حسن تو بر ماه لشکر می کشد

عشق تو بر عقل خنجر می کشد

جان من بی تو ز تن در زحمتست

رنج یوسف از برادر می کشد

هرکرا عشقت گریبان گیر شد

از دو عالم دامن اندر می کشد

از تمنای کلاه وصل تست

هر که بی تو زحمت سر می کشد

بر سر کویت ز عزت آفتاب

خاک را چون سایه در بر می کشد

در پی تو رهبر عشقت مرا

هر زمان در کوی دیگر می کشد

در ره عشقت ترازو دار چرخ

مفلسی را همچو زر بر می کشد

گردن جانم ز گوهرهای تو

همچو گوشت بار زیور می کشد

می خورد اندوه هجر از بهر وصل

جام زهری بهر شکر می کشد

سالها شد کز پی ابریشمی

روی بربط زحمت خر می کشد

سیف فرغانی سخنها گفت لیک

محرمی چون نیست دم در می کشد

در سخن دلرا مدد از روی تست

معدن از خورشید گوهر می کشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام