گنجور

شمارهٔ ۱۹۰

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر نور حسن نبود رو کی چو ماه باشد

ور رنگ و بوی نبود گل چون گیاه باشد

اندر زمین چه جویی آنرا که از نکویی

چون آسمانش بر رو خورشید و ماه باشد

ای دانه وجودت بی مغز جان چو کاهی

گر جان مغز نبود دانه چو کاه باشد

صورت بجان معنی آراستست ورنی

در خانهای شطرنج از چوب شاه باشد

جانرا درین گریبان (دیگر) سریست با تو

کین سر که هست پیدا آنرا کلاه باشد

تو معتبر بعشقی ای مشتغل بصورت

وین را ز روی معنی بیتی گواه باشد

گر نان خور نباشد بر روی خوان گردون

چون پشت دیگ مه را کاسه سیاه باشد

گر کم ز تار مویی از تست با تو باقی

می دان که از تو تا او بسیار راه باشد

سر را بدست خدمت جاروب کوی او کن

تا مر ترا درین ره آن پایگاه باشد

ای سیف عاشق او آفاق را بسوزد

زآن آتشی که او را در دود آه باشد

با صد هزار لشکر سلطان نباشد ایمن

زآن صفدری که او را همت سپاه باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام